Yahood
نفوذ و سيطره يهود!

نفوذ و سيطره يهود!

در فصلهاى پيش به اين نتيجه رسيديم كه يهود، پيوسته مى‏كوشد تا جهان را تحت سيطره خود در آورد.

اينك بايد ديد، كه آنها تا چه اندازه‏اى در اين زمينه موفق بوده‏اند.

قبل از هرچيز بايد گفت: ما مطمئن هستيم كه ملل جهان گرچه هنوز در پنجه يهود هستند، ولى بالاخره روزى از اين پنجه‏هاى خونين خلاص خواهند شد تا ضربت سنگين خود را بر پيكر يهود وارد ساخته و آنها را از سرزمينهاى اسلامى ريشه‏كن كنند.

ولى مقصود آن است كه مسلمانان را از سيطره يهود بر مواقع حساس جهان مطلع ساخته، قدرت آنها را با نيروى خود بسنجيم تا بيهوده وارد كار نشويم.

الف ـ سازمان ملل متحد: (يا كنفرانس بين‏المللى يهود!)

1 ـ شعبه دبير كلى سازمان

نام شخصيّتهاى يهود كه در شعبه دبير كلى سازمان ملل متحد هستند از قرار ذيل است(1):

1 ـ دكتر اچ، اس، بلوك رئيس شعبه اسلحه!

2 ـ انتونى كولات، رئيس امور اقتصادى!

3 ـ انس كارد و زنبرگ، مشاور پايه يك امور اقتصادى!

4 ـ داويد ونتراب، رئيس شعبه حسابدارى!

5 ـ كارل، لاجمن، رئيس شعبه خزانه و واردات!

6 ـ هانرى لانكير، معاون دبير كل در امور اجتماعى!

7 ـ دكتر ليون استيننگ، رئيس شعبه مواد متبادله!

8 ـ دكتر اشكول، رئيس شعبه حقوق بشر!

9 ـ اچ، اى، ديكوف رئيس شعبه اداره كشورهاى غير مستقل!

10 ـ بنيامين كوهين، معاون دبير كل شعبه اطلاعات!

11 ـ جى، بينوت ليفى، رئيس شعبه فيلم‏ها!

12 ـ دكتر ليفان كونو، معاون رئيس شعبه قانون!

13 ـ ابراهام، اچ، فيللر، رئيس شعبه قانون!

14 ـ چى ساندبرك، مشاور شعبه قانون بين‏المللى!

15 ـ دافيد، زايلو دويسكى، رئيس شعبه مطبوعات!

16 ـ جرجو رانيوفيج، رئيس شعبه مترجمين!

17 ـ ماكس ايراموفيج، رئيس شعبه تصميم!

18 ـ مارك سولبر، رئيس شعبه ساتو!

19 ـ بى، سى، جى، كين، رئيس شعبه محاسبات!

20 ـ مرسيدس بركمن، مدير استقلال(2)!

21 ـ دكتر اى، سنجر، رئيس شعبه مراجعات!

22 ـ باول، رادزياتكو، رئيس دكتراى بهداشت جهانى!

2 ـ شعبه اطلاعات سازمان ملل متحد

1 ـ جرزى شبيرو، رئيس خبرگزاريها، مركز ژنو!

2 ـ بى، تيكفر، رئيس شعبه خبرگزاريها، مركز هند!

3 ـ هنرى، فاست، رئيس شعبه خبرگزاريها، مركز چين!

4 ـ دكتر جوليوس، ستاويسكى، رئيس شعبه خبرگزاريهاى (م وارشو)!

3 ـ شعبه امور داخلى، در سازمان ملل متحد

1 ـ دايفيد، اى، موريس كه اسم حقيقيش، موسكوفيچ، رئيس امورات، داخلى جهانى!(3).

2 ـ فى، كبريل كارسن، رئيس شعبه‏هاى داخلى منطقه استوا!

3 ـ جان زوزنر، خبرگزار لهستانى در شعبه‏هاى داخلى!

4 ـ مؤسسه تغذيه و كشاورزى

1 ـ اندرى، ماير رئيس شعبه تغذيه و كشاورزى!

2 ـ اى، بى، جاكويسن نماينده دانمارك، در شعبه تغذيه كشاورزى!

3 ـ اى، فريس نماينده هلند در شعبه تغذيه و كشاورزى!

4 ـ ام، ام، لييمن رئيس شعبه آبادانى و مسكن!

5 ـ كيروا كاردوس رئيس شعبه همزيستى جهانى!

6 ـ بى‏كاردوس رئيس شعبه متفرقات!

7 ـ ام، از اكل (حسقيل) رئيس شعبه اقتصاد تحليلى!

8 ـ جى، سى، كاكان مشاور فنى شعبه حفظ جنگلها!

9 ـ ام، اى، هايرمن رئيس شعبه حفظ جنگلها!

10 ـ جى، ماير، رئيس قسمت تغذيه!

11 ـ اف، ويسل رئيس قسمت اداره!

ب ـ (يونسكو) يا مؤسسه فرهنگى. (سازمان يونسكو)

يونسكو هم مانند مراكز با اهميّت جهان بدست اخلالگر يهود مى‏چرخد، اين مؤسسه تنها بوسيله دو شخصيّت اداره مى‏شود:

1 ـ آلف سومر، فيلد رئيس هيئت مبادلات خارجى!

2 ـ جى، ايزنهارد رئيس هيئت تنظيم فرهنگ جهانى!

شخصيّتهاى ديگر اين مؤسسه از قرار ذيل است:

3 ـ ام، لافن رئيس شعبه فرهنگ جهانى!

4 ـ اج، كابلن رئيس كل شعبه استعلامات!

5 ـ سى، اچ و تيز رئيس شعبه حسابدارى!

6 ـ اس، سامون، سليكى رئيس شعبه استقلال!

7 ـ بى، ابراميسكى رئيس شعبه پناهندگان و سياحت!

8 ـ بى، ويرمل رئيس شعبه سازمان و تعيين!

9 ـ دكتراى، ويلسكى رئيس شعبه فنى مصالح صحراهاى آسيا!

ج ـ بانك عمران بين‏المللى

1 ـ ليونارد بى‏رست، مدير اقتصادى بانك!

2 ـ ليوبولد جيمله نماينده (چكسلواكى) در مجلس شوراى اداره!

3 ـ آى يولاك، عضو مجلس شوراى اداره!

4 ـ اى، ام، جونك نماينده (هلند) در مجلس شوراى اداره!

5 ـ بى، منديس نماينده (فرانسه) در مجلس شوراى اداره!

6 ـ جى، ام، برتليس نماينده (بيروفى) در مجلس شوراى اداره!

7 ـ ام، ام، مندلس سكرتر بانك عمران جهانى!

8 ـ وى، ابراموفيچ نماينده (يوگسلاوى) در مجلس شوراى اداره!

د ـ صندوق نقد بين‏المللى

در واقع اين مؤسسه جهانى ستون اصلى سازمان ملل را تشكيل مى‏دهد، شخصيّتهاى اين مؤسسه بدين ترتيب هستند:

1 ـ جوزيف كولد من، عضو (چكسلواكى) در هيئت اداره!

2 ـ بى، منديس، نماينده (فرانسه) در هيئت اداره!

3 ـ كميل، كات مدير كل مؤسسه!

4 ـ (w) كاستر مدير اداره شعبه (هلند)!

5 ـ لويس رامنيسكى، مدير اداره شعبه كانادا!

6 ـ لويس آلمتن، معاون مدير كل!

7 ـ اى، ام، برنستن مدير شعبه تحقيق و بررسى!

8 ـ ليو، ليفانفال، مشاور سابق مؤسسه!

9 ـ جوزيف كولد، مشاور سابق مؤسسه!

هـ ـ مؤسسه پناهندگان بين‏المللى

1 ـ مايركوهين، مدير كل شعبه بهداشت جهانى

2 ـ پيير جاكويسن، مدير كل اعاده و اسكان پناهندگان.

و ـ مؤسسه بهداشت جهانى!

1 ـ زت، دوستجمن، رئيس شعبه فنى!

2 ـ جى، ماير رئيس قسمت طب!

3 ـ دكتر ام، كودمر رئيس اداره قسمت طب و ماليّه!

4 ـ اى، زارب رئيس قسمتى از مؤسسه!

ز ـ مؤسسه تجارت جهانى

1 ـ ماكس، لوتنز رئيس هيئت مربوط به امور داخلى!

2 ـ اف، سى، ولف رئيس شعبه استعلامات جهانى!(4) البته آنچه ذكر شد، گوشه‏اى از سيطره يهود بود، آيا بعد از همه اينها مى‏توان گفت كه دنياى غرب بدست غير يهود مى‏چرخد؟

اينك توجّهى به آمار تكان دهنده‏اى از نفوذ و فعاليّت يهود در آمريكا بفرمائيد.

صلاح دسوقى در كتاب خود (آمريكا مستعمره صهيونيسم) آمار سال1950 را چنين مى‏نويسد(5):



آمريكائى
يهودى
نوع كار

30٪
70٪
وكلاى دادگسترى

31٪
69٪
دكترها

23٪
77٪
تجار

57٪
43٪
پيشه وران

62٪
38٪
كارمندان دولت

98٪

كارگران فنى

99.9٪

كشاورزان

100٪

بىكاران، افتادگان

خوب دقّت بفرمائيد، با آنكه يهود فقط 4٪ ملّت آمريكا را تشكيل مى‏دهند، با اين حال تمام مراكز با اهميّت آن كشور در دست آنها است.

نفوذ يهود، در چند سال اخير آن قدر دامنه‏دار و توسعه پيدا كرده كه با مقدّسات نصارى بازى مى‏كند چنانچه، چندى پيش صدها كشيش و كاردينال در واتيكان جمع گشته يهود را از خون مسيح تبرئه كردند!

گرچه به عقيده ما مسلمانان (عيسى عليه‏السلام) زنده است (... وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ...)(6) نكشتند او را و نه بدار آويختند وليكن شبهه شد مرايشان را، ولى اين تبرئه كه مخالف صريح انجيل مقدّس و صدها كتاب و دليل ديگر نصارى است، خود بزرگترين سند بر نفوذ عجيب و روز افزون، يهود در جهان مسيحى است.

1 ـ نقل و اقتباس از كتاب (اسرارالماسونية)، تأليف ژنرال جواد رفعت ايلخان، بغداد، دارالبصرى صفحه221.

2 ـ طلب وابستگى به سازمان ملل متحد، از طرف مدير بخش استقلال قبول يا رد مى‏شود.

3 ـ شخصيّتهائى كه اين شعبه مهم سازمان را اداره مى‏كنند عبارتند از: آلتمن، يهودى، بلونى / دافيد، زلباخ، يهودى آمريكائى / فينت، يهودى، بلژيكى.

4 ـ به كتاب خطرالمحيط بالاسلام، صفحه323 مراجعه شود.

5 ـ نقل از خطراليهوديه العالميه، صفحه205.

6 ـ سوره نساء، آيه157.

نوطئه‏ها

توطئه‏ها

تاريخ يهود، يكى ازعجيب‏ترين و پرحادثه‏ترين تواريخ جهان به شمار مى‏رود.

اين ملّت نسبتا كوچك آن قدر نيرنگ و توطئه از خود نشان داده كه از حدّ و حصر خارج است.

در همان روزهاى پيدايش آنها آن قدر با پيامبر عظيم‏الشأن خود كجروى و بدرفتارى كردند كه چندين مرتبه برايشان عذاب نازل شد.

در زمان مسيح عليه‏السلام خواستند او را بكشند و پس از او دست به دين مقدّس او زده بناى تحريف را گذاشتند، سركشى و تمرّد آنها در زمان پيامبر اسلام آن قدر افزون گشت كه حضرت رسول(ص) امر فرمود تا يهود را از جزيرةالعرب بيرون كنند!

امّا يهود اخلالگر براى نجات از (خطر اسلام و مسيحيّت) دست به توطئه‏هاى ناجوانمردانه و خونينى زد.

آخرين توطئه بر مسلمانان، سقوط دولت عثمانى بود.

و آخرين توطئه بر مسيحيان سقوط روسيه تزارى زير پرچم (ماركس) بود.

گرچه پس از اين، توطئه‏هاى ديگرى نيز بر مسلمانان در (فلسطين) و بر مسيحيان در (تبرئه از مسيح) از خود اعمال داشتند، ولى اين توطئه‏ها نتيجه طبيعى آن دو توطئه بزرگ بود.

راستى حيرت‏آور است كه با همه اينها باز مسلمانان با آنها سياست مسالمت و سازش را در پيش گرفته و بدون توجّه به آيه شريفه قرآن كه مى‏فرمايد: (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصارى اَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَّتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ...)(1) شما كه ايمان داريد، يهود و نصارى را به دوستى نگيريد، بعضى آنها دوست بعض ديگرند و هركس از شما با آنها دوستى كند، او هم از آنها است. با آنها روابط دوستانه‏اى برقرار مى‏نمايند.

الف ـ دولت عثمانى چگونه سقوط كرد؟!

بيش از هفتاد سال است كه دست غارتگر يهود براى تشكيل (دولت اسرائيل) بكار افتاده و مشغول فعاليّت است.

در زمان (سلطان عبدالحميد) خواهش كردند كه در مقابل دريافت5000000 ليره طلا به عنوان هديه(2) به آنها رخصت دهد تا وارد (فلسطين) شوند.

عبدالحميد از قبول اين مطلب به شدّت امتناع كرد، متعاقبا پس از امتناع سلطان تبليغات شديدى بر عليه او آغاز گشت، اين تبليغات مغرضانه كه حاوى جملات ذيل بود: (در دولت عثمانى آزادى وجود ندارد)، (استبداد و ديكتاتورى بر مردم سايه افكنده) (عبدالحميد روشنفكران را در دريا مى‏اندازد مردم را از بيچارگى نجات دهيد)، (اروپا مى‏خواهد عثمانى را تقسيم كند) آن چنان قوى و فريبنده بود كه اكثر مردم را تحت تأثير قرار داده، انقلابى بر عليه دولت ايجاد كرد، به طورى كه كم‏كم كوههاى مكدونيه ملجأ و پايگاه شورشيان شد، يهود از اين فرصت استفاده كرده آقاى (قره صو) كه يكى از ژنرالهاى ماسونى بود و انقلاب اتّحادى سال1908 بدست او انجام گرفت اين آقا را رهسپار پايتخت كردند و در آنجا شروع به فعّاليت بر عليه سلطان نمود(3).

(قره صو) طى چند ماهى توانست موفقيتهاى زيادى كسب كند افراد برجسته كشور را مانند طلعت پاشا كه بعدا به رياست مشرق اعظم عثمانى انتخاب شد به دام حزب (ماسونى) انداخت.

(طلعت پاشا) مرد نيك و مخلص بود، ولى تنها داشتن اين دو صفت براى اداره كشور كافى نيست، اداره دولت، سياست و فرهنگ كامل و تجربه فراوانى لازم دارد.

در حقيقت همان جمعيّت (اتّحاد و ترقّى) كه سلطان را معزول داشت بناى استبداد و ديكتاتورى را گذاشت، به طورى كه مردم ظلمها و تجاوزهاى32 ساله عبدالحميد را فراموش كردند.

و در همين زمان بود كه مردان آزاديخواه و ميهن‏پرست آخرين دقائق خود را بر چوبه‏هاى دار گذرانيدند.

از همه بدتر اين كه اداره، آن دولت عظيم اسلامى بدست حزب ماسونى افتاد، تا مسلمانان را براى هميشه بدبخت نمايد.

آنها عبدالحميد را معزول داشته و به جاى او طلعت پاشا بر سركار آورده و بعد هم كه طلعت پاشا خواسته‏هاى حزب را انجام نداد، او را در يكى از جزائر دوردست به قتل رسانيدند(4).

در حقيقت، گر دولت عثمانى به روش اسلام قدم بر مى‏داشت هرگز يهود نمى‏توانست، با چنين حركت ناجوانمردانه‏اى آن را از پاى درآورد.

عامل ضعف اين دولت از دو ناحيه سرچشمه مى‏گرفت:

اول ـ از ناحيه سلاح، زيرا در عوض آن كه سلطان عبدالحميد در مقابل توپ و تانك دشمن، تانك و توپ به ميدان بياورد، دست به قبضه شمشير زده و با جمله (الإسلامُ يَعلُو وَلا يُعْلى عَلَيْه) اسلام برتر است. و چيزى بالاتر از آن نمى‏گردد، خود را تسلى مى‏داد، غافل از آن كه قرآن مى‏فرمايد: (وَأعِدُّوا لَهُمْ ما اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ....)(5).

و آماده سازيد براى آنها (دشمنان) آنچه بتوانيد از قوّت و قدرت.

دوم ـ از ناحيه تعصبات مذهبى، چنانچه شيعه در منتهاى فشار، زندگى مى‏كردند مثلاً در عراق خريد و فروش كتابهاى شيعه به طور كلى ممنوع بود و مخالفين به بدترين وجهى كيفر مى‏شدند.

تبعيضات نژادى هم دست كمى از تعصبات مذهبى نداشت مثلاً نژاد تركى پيش دستگاه حاكمه از هر نژاد و عنصرى پيش‏تر و مقرّب‏تر بود و اين سبب شد كه همه مردم به ستوه آيند، در صورتى كه قرآن مى‏فرمايد: (... اِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ اَتْقكُمْ...)(6) ما شما را از زن و مرد آفريديم و شما را شعبه‏هاى بسيار و در فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد، بدرستى كه گرامى‏ترين شما نزد پروردگار خود پرهيزكارترين شما است.

حضرت رسول (ص) مى‏فرمايد: النّاسُ سَواءٌ كَأسْنانِ الْمُشْطِ(7) سستى و ضعف از طرف دولت و قدرت و قوّتى كه يهود به وسيله اتّحاد با دنياى مسيحى بدست آورده بودند، دست بدست هم داده دولت عثمانى را با آن عظمت و جلالى كه داشت از پاى در آوردند.

اگر آن روز دولت عثمانى، مقاومت مى‏كرد هرگز مردى يهودى ماسونى چون(8) (آتاتورك) بر سر كار نيامده و نمى‏توانست دين و لغت عربى را در تركيه لغو كند!

مسلمانان، در اين توطئه نه تنها تركيه را از دست دادند بلكه با سقوط تركيه تمام دولتهاى اسلامى رو به انحلال گذاشت زيرا يهود اين كشور را محل اجتماعات و كابينه تبليغات خود قرار دادند و از همانجا، اعمال ضدّ اسلامى آنها شروع شد.

اين بود قصه سقوط دولت عثمانى.

ب ـ روسيه چگونه از پاى در آمد؟

مؤلف كتاب (اسرار الماسونية) نقل از كتاب (المؤامرة اليهودية) علل سقوط روسيه را چنين مى‏نويسد: محفل ماسونى آمريكائى كه تمام نقشه‏هاى حزب ماسونى به توسط آن كشيده مى‏شود كنفرانسى با همكارى ثروتمندترين يهود آمريكا تشكيل داده و در آن چنين مقرّر شد كه با خرج كردن يك ميليارد دلار و قربانى يك ميليون يهودى در روسيه قيصرى كودتا كنند.

نام اهداءكنندگان آن يك ميليارد دلار از قرار ذيل است:

1 ـ اسحاق موتيمر. 2 ـ سيستر. 3 ـ ليفى. 4 ـ رون. 5 ـ شيف. و اين پول را در تبليغات ضدّ دولتى صرف كردند(9).

چنانچه پس از انقلاب ماركس، زمام حكومت بدست يهود افتاد. جدول زير كه از كتاب (خطراليهودية العالمية) صفحه194 نقل شده صدق گفتار ما را روشن مى‏كند:

در دفتر سياسى:

لينين

همسرى از يهود دارد
استالين

يهودى است
تروتسكى

يهودى است
كامينيف

يهودى است
سوكولنكوف

يهودى است
زينو فيف

روسى است
يابزوفى

در وزارت جنگ(10):

يهودى است
Trotsky
تروتسكى

يهودى است
Joffe
ژوف

؟
Lenin
لنين

قفقازى است
Bokii
بوكيج

روسى است
Podowoiski
پودوسكى

همسرى يهودى دارد
Molotov
مولوتوف

روسى است
Newski
نيوسكى

يهودى است
Uritski
انتچلخت

يهودى است
Antonov
سويردلوف

يهودى است
Uritski
يورتسكى

روسى است
Antonov
انتونوف

روسى است
Medchonoscnin
ميكونسنين

يهودى است
Gussev
ژوسيف

روسى است
Ermejev
ارميجيف

پولندى است
Dierjinski
جيرجنسكى

اوكرانى است
Dybenko
ديبنكو

روسى است
Raskolnikou
راسكولنكوفى




آمار ذيل نفوذ يهود را در ادارات شوروى سابق پس از انقلاب بلشوى به خوبى نشان مى‏دهد(11):



يهوديان
مجموع‏كارمندان
نام اداره

17
22
نخستين حكومت پس از جنگ

34
43
مجلس اداره جنگ

45
64
مجلس امورات داخلى

13
17
مجلس امورات خارجى

26
30
مجلس امورات مالى

18
19
مجلس امورات قضائى

4
5
مجلس امورات بهداشتى

44
53
مجلس ارشاد عمومى

2
2
مجلس بناء و تعمير

8
8
صليب سرخ روسى

21
23
اداره ايالات

41
42
امورات خبرگزارى

5
7
مجلس رسيدگى به كارمندان

7
10
مجلس تحقيق در باره كشته شدن قيصر

45
56
مجلس اقتصادى

19
23
مكتب كارمندان و ارتش در مسكو

33
34
كميته مركزى4 كنفرانس شوروى سابق

34
62
كميته مركزى5 كنفرانس شوروى سابق

9
12
كميته مركزى حزب اشتراكى

425
532
مجموعا


1 ـ سوره مائده، آيه51.

2 ـ باضافه100.000.000 جنيه طلا به عنوان قرض صد ساله بدون بهره، مجله التربية الاسلامية، چاپ بغداد (مؤلف) (جنيه واحد پول كشور مصر).

3 ـ قره صو، همان كسى است كه شخصا متن استعفانامه از تخت تاج را به عبدالحميد رسانيد و بعدا در مجلس شوراى ملّى سمت نيابت سلانيك را حائز شد.

4 ـ (اسرار الماسونية) تأليف ژنرال جواد رفعت ايلخان، صفحه231 كتاب (يهود در تركيه) صفحه22.

5 ـ سوره أنفال، آيه60.

6 ـ سوره حجرات، آيه13.

7 ـ مردم همانند دانه‏هاى شانه مساوى هستند.

8 ـ خطراليهودية العالمية، صفحه233.

9 ـ اسرار الماسونية، صفحه230.

10 ـ عدد77 بتاريخ 28/6/1951 از نشريّه.

11 ـ خطراليهودية العالمية، صفحه195 نقل از:Itestify _ Robert Edmondson_ Oregon _ u_s_a 1953

جنايتها

جنايتها

يهود مادامى كه خود را ملّت برگزيده خداوند و بقيّه را حيوانات انسان نما مى‏دانند، از ارتكاب هيچ جرم و جنايتى مضايقه نكرده، به هر عمل ناشايست و خطرناكى دست مى‏زنند بنا بر اين نبايد تعجب كنيم وقتى بشنويم كه يهود داراى دو عيد مقدّس است كه اين عيدها بدون تناول خون تمام نمى‏شود:

اول ـ عيد يوريم در مارس Purim

دوم ـ عيد فصح در آپريل(1)Passover هر ساله افراد زيادى قربانى اين دو عيد (مقدّس) مى‏شوند براى نمونه به اين رويداد توجّه فرمائيد:

بطورى كه همه روزنامه‏ها نوشتند: روز چهار شنبه سال1840م، كشيش ايتاليائى آقاى اپ، فرانسوا، انطون توما به اتفاق خدمتكار خود ابراهيم از خانه بيرون آمده و ناپديد مى‏شوند.

پس از تحقيق و جستجوى بسيارى كه از طرف ملّت و دولت شروع شد معلوم مى‏شود كه كشيش بيچاره بدست يهود به قتل رسيده است.

سليمان سرتراش كه يكى از متّهمين بود، در اعترافات خويش چنين اظهار داشت: نيم ساعت از مغرب گذشته بود كه خدمتكار داود هرارى وارد شده و درخواست كرد كه فورا خود را به خانه داود برسانم، من هم فورا خود را به منزل او رساندم، در آنجا هارون هرارى، اسحاق هرارى، يوسف هرارى، يوسف لينيوده، خاخام موسى ابوالعافيه، خاخام موسى بخوريودامسلونكى و داود هرارى (صاحب خانه) را ديدم كه جمع بودند من به مجرد آن كه وارد منزل شدم و كشيش (توما) را دست و پا بسته ديدم، فهميدم براى چه مرا احضار كردند.

خلاصه، پس از آن كه من وارد شدم، درهاى منزل بسته و طشت بزرگى حاضر نمودند و از من خواهش كردند كه او را بكشم، ولى من امتناع كردم.

داود گفت: پس تو و بقيّه، سرش را بر طشت نگه داريد، تا ما كارش را يكسره كنيم.

در اين وقت كشيش را پيش آورده، محكم بر زمينش زده و بى‏آنكه قطره‏اى از خونش بر زمين بچكد سرش را از بدن جدا كردند.

بعدا جسد بى‏جان او را به انبار برده و با هيزم آتش زديم.

سپس جسد او را قطعه قطعه كرديم و در كيسه‏هاى بزرگى جاى داده و در صرّافى واقع در اوّل خيابان يهود دفن نموديم.

مأموريتمان كه تمام شد، به ابراهيم خادم كشيش وعده دادند كه اگر اين سرّ را براى كسى فاش نكند، او را از مال خود داماد خواهند كرد.

بازپرس سؤال كرد:

ـ استخوانهايش را چه كرديد؟

ـ با دسته هاونگ! خورد كرديم!

ـ سرش را چه كرديد؟

ـ با دسته هاونگ! خورد كرديم!

ـ روده‏هايش را چه كرديد؟

ـ آنها را قطعه، قطعه كرده و در يكى از صرّافيهاى نزديك دفن نموديم!

آنگاه بازپرس رو به اسحاق هرارى كرده و سؤال نمود:

ـ آيا به اعترافات (سليمان) اعتراض داريد؟

ـ آنچه (سليمان) مى‏گويد صحيح است، ولى شما نمى‏توانيد اين عمل را جرم حساب كنيد، زيرا يكى از مراسم مذهبى ما در اين عيد استفاده از خون انسان است.

ـ خونهاى كشيش را چه كرديد؟

ـ در شيشه كرده به خاخام موسى ابوالعافيه داديم.

ـ شيشه سفيد بود يا سياه؟

ـ سفيد بود.

ـ چه كسى شيشه را به خاخام تسليم كرد؟

ـ خاخام موسى سلونكى.

ـ در مراسم مذهبى شما، درچه چيزى از خون استفاده مى‏شود؟

ـ در (خمير نان عيد).

ـ آيا همه يهود بايد از اين نان استفاده كنند؟

ـ نه، ولى چنين نانى حتما بايد نزد خاخام بزرگ موجود باشد(2).

باز در همين كتاب مى‏نويسد:(3) در سال1823 روز عيد فصح در شهر Valisob واقع در شوروى سابق كودك دوساله‏اى ناپديد گشت و پس از يك هفته جستجو جسد بيجان او را در يكى از لجن‏زارهاى خارج شهر پيدا نمودند و با آن كه آثار فرو بردن ميخ و سوزن، بر آن نمايان بود، ولى قطره‏اى خون بر لباسهايش وجود نداشت و چنانچه بعدا معلوم شد، جسد را بعد از قتل شسته بودند.

خانمى كه تازه يهودى شده و در اين قصّه متّهم بود در اعترافات خود چنين گفته:

ما از طرف يهود مأمور شديم كه اين كودك مسيحى را ربوده و در ساعت معينى در منزل يكى از آنها حاضر كنيم.

هنگامى كه ما با اين كودك وارد منزل شديم ديديم همه دور ميزى نشسته و منتظر ما هستند.

طفل را روى ميز گذاشته و با قدرى شكلات و بيسكويت و شيرينى سر او را گرم كرده، كودك بيچاره همين كه مشغول خوردن شد يكى از آنها ميخ تيز و درازى را در رانش فرو برد.

صداى دلخراش كودك بلند شد هراسان به يكى از آنها پناه برد، او هم نامردى نكرد و با سوزن درازى كه در دست داشت كمرش را مجروح كرد، طفل باز فريادى زد و به سوّمى پناه برد او هم سينه‏اش را سوراخ نمود و خلاصه آن قدر ميخ و سوزن به تنش فرو كردند كه همانجا جان سپرد.

سپس خونهايش را در شيشه كرده و به خاخام بزرگ تسليم كردند.

در كتاب (من اثر النكبة تأليف نمرالخطيب) مى‏نويسد:(4) در يكى از روزهاى گرم تابستان، يهود به يكى از خانه‏هاى مسلمانان فلسطينى حمله كرده دختر بزرگ آن خانواده چنين مى‏گويد: وقتى سربازان يهودى وارد منزل ما شدند چنان وحشت زده شده بودم كه مى‏خواستم هلاك شوم، خواهر كوچكم به گوشه‏اى فرار كرد، پدر و مادرم فرياد مى‏زدند و كسى نبود به ما كمك كند.

مردان وحشى و حيوان صفت و قسىّ‏القلب يهود، مادرم را گرفته در موضع مخصوصش چند گلوله شليك كرده! بعدا پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ كشته و ما را دست و پا بسته كشان كشان از خانه بيرون آوردند.

او مى‏افزايد: من نمى‏دانم بر سر خواهرم چه آمد، من را با يك عدّه مردان خشن يهودى به پشت كاميون سوار كرده و به جانب مجهولى روانه شديم.

در ميان راه خواستند با من عمل منافى عفت انجام دهند مقاومت كردم ولى مرا بيهوش كرده و وقتى به هوش آمدم فهميدم كه ديگر آبرويم رفته است.

هم‏اكنون مرا به عنوان هم‏خواب در يكى از هتلها، استخدام كرده‏اند!

خدا شاهد است، اين قصّه كوچك، آن قدر مرا تحت تأثير قرار داد كه وقتى آن را خواندم اشك از ديده‏هايم جارى گشت و چنان شد كه هر وقت آن را به نظر مى‏آورم، اشكم جارى مى‏گردد، به طورى كه وقتى خواستم آن را براى يكى از دوستان نقل كنم، بغض آن چنان گلويم را فشرد كه از شنونده معذرت خواستم و گفتم: من آن قدر شجاع نيستم كه بتوانم اين قصّه را به آخر برسانم!

و حتّى همين الآن كه مشغول نوشتن اين كلمات مى‏باشم اشك در چشمانم حلقه زده است.

اى واى كار مسلمانان به كجا رسيده كه يهود دختر و ناموس آنها را برباد دهند؟!

مسلّما، مسلمانان مرگ را هزار مرتبه بر اين فاجعه ترجيح مى‏دهند... در روزى كه قشون (معاويه) به شهر (انبار) حمله كردند، زينت زنان مسلمان و ذمّى را ربودند، أميرالمؤمنين(ع) بالاى منبر رفته مى‏فرمايد: بخدا قسم اگر كسى در شنيدن اين فاجعه بميرد، من ملامتش نخواهم كرد.

من نمى‏دانم اگر حضرت على(ع) امروز مى‏بودند و از اين قصّه باخبر مى‏شدند چه مى‏گفتند و چه مى‏كردند.

يكى ديگر از فجايع و جنايات يهود كشتار بى‏رحمانه‏اى بود كه در دهكده (ديرياسين) واقع در سرزمين اسرائيل انجام شد:

روز9 اپريل، سال1948 م، نزديك ظهر بود سربازان يهودى به اين دهكده بى‏سلاح و از همه‏جا بى‏خبر حمله كردند، اهالى را از زن و مرد بزرگ و كوچك، همه و همه را صف بسته و هدف گلوله‏هاى ننگين خود قرار دادند!

و پس از آن اجساد را قطعه قطعه نموده و حتّى شكم زنهاى حامله را، پاره كرده و بچّه‏هائى كه هنوز ديده به جهان نگشوده بودند سر بريده و در ميان چاه به اصطلاح گابى انداختند.

هنگامى كه نماينده صليب سرخ آقاى دكتر لينر براى تحقيق رهسپار قريه شد و آن250 جسد بيجان را با آن وضع فجيع ديد، بيهوش شده و فورا قريه را ترك گفت:(5)!

ولى مگر اين گونه حادثه‏ها در (دير ياسين) به پايان رسيد؟!

درست در همان روز پس از اتمام اين كشتار! به قريه ناصرالدين نزديك طبريا و قريه بلدالشيخ و سكرير و همچنين عليوط و شهر حيفا طبريا حمله كرده و مثل همين كشتار بى‏رحمانه را در آن محلها تكرار كردند(6).


1 ـ سر ريچارد بورتون يهودى در كتاب خود (يهود... نور... اسلام)، 1898، صفحه81، مى‏نويسد: تلمود مى‏گويد: ما را دو مناسبت خونين است كه در آنها خداوند از ما راضى مى‏شود، يكى (عيد خمير ممزوج به خون) و ديگرى مراسم (ختنه كردن فرزندانمان) است!.

2 ـ خطراليهودية العالمية، نقل از كتاب الكنزالمرصود فى قواعد التلمود، چاپ بغداد1899.

3 ـ همان مدرك، صفحه90.

4 ـ نقل از كتاب قصص من الحياة.

5 ـ اين قصّه در راديوها و جرايد و مجلات آن زمان منتشر شد.

6 ـ تذكرة عودة، تأليف ناصرالدين نشاشيبى، صفحه25.

يهود چه مى‏كند؟

يهود چه مى‏كند؟

قريب به صد سال است كه استعمار يهودى بر كشورهاى غربى سايه افكنده است، به طورى كه همين آمريكائى كه ثروتمندترين و متمدّن‏ترين كشورهاى جهان محسوب مى‏شود امروز به صورت يك كشور يهودى در آمده است.

چنانچه چندى قبل، هنگامى كه نويسنده عاليقدر يهودى آقاى Alfred_Litenthal كتاب خود را The other side of the coin به رشته تحرير در آورد ولى نتوانست آن را چاپ كند، چون به طور كلى تمام مؤسسات انتشاراتى اروپا و آمريكا از چاپ آن خوددارى كردند، تا بالاخره مجبور شد ترجمه آن را به عربى پيش از اصل انگليسيش چاپ نمايد.

سياست يهود، در هركجا كه باشد يكى است و يهودى قبل از هرچيز يهودى است، خاخام (يهوذا) در اعلاميه‏اى كه در سال1961 انتشار داد، مى‏گويد: من در مرحله اوّل يهودى و در ثانى آمريكائى هستم(1). و آقاى (استيفن سى واين) مى‏گويد: من تنها در شصت و سه جزء از شصت و چهار جزء حياتم آمريكائى بودم، امّا مدّت چهار هزار سال است كه يهودى هستم(2).

با چنين تعصّبى توانستند، بر كشورهاى اروپائى سلطه اقتصادى، سياسى و اجتماعى خود را حاصل كرده و سياست دولتهاى غربى را به نفع خود جهت داده به طورى كه دولت بريتانيا حاضر نمى‏شود تجاوز يهود را بر كشورهاى مسلمان نشين كه مستعمره آن هستند جواب گويد.

ايدن، در يادداشتهايش مى‏نويسد: ما نمى‏توانستيم در برابر ظلمهاى اسرائيل به اعراب كوچكترين كمكى به آنها بكنيم، چنانچه چند سال پيش وقتى يكى از هواپيماهاى جنگى اسرائيلى، از حدود اردن تجاوز كرده و چند قريه را بمباران كرد، دستگاه حاكمه اردن، از ما كمك خواست ولى همين كه هواپيماهاى ما آماده شدند، تلگرافى دريافت داشتيم مبنى بر اين كه حتّى يك هواپيما هم نبايد از جا حركت كند!

بنا بر اين نه تنها امروز، يهود در مقابل مسلمانان قرار گرفته بلكه كشورهاى اروپائى و قسمتى از كشورهاى شرقى كه خاضع سياست آنها هستند نيز با آنها دست داده و با مسلمانان نبرد مى‏كنند.

براى آن كه به قوّت و قدرت يهود بيشتر پى برده باشيم لازم مى‏دانيم كه قطعه‏هائى از كتاب (كُنْت فى‏اسرائيل) تأليف روزنامه نگار مشهور مصرى، آقاى ابراهيم عزّت براى خوانندگان نقل كنيم:

ناگفته پيدا است كه مقصود نشان دادن (مشت) است تا نشانه (خروار) باشد و الا اگر بخواهيم تمام موارد قوّت و نفوذ يهود را بنگاريم بنا به مثل مشهور (مثنوى هفتاد من كاغذ شود).

الف ـ بازى.... بر چند بند؟

ما قبل از هرچيز يهودى هستيم و براى ما فرق نمى‏كند، كه از اعضاء كمونيسم باشيم و يا از اتباع امپرياليسم قرار بگيريم، زيرا (ما قبل از هرچيز يهودى هستيم) و اين گونه احزاب هرگز نمى‏تواند در يهودى بودنمان كوچكترين تأثيرى داشته باشد.

چنانچه آمريكا عليه شوروى اعلام جنگ كند، يهود آمريكا اوّلين كسانى خواهند بود كه به ميدان جنگ خواهند رفت و اگر شوروى آمريكا را مورد هجوم قرار دهد، يهود ساكن شوروى نخستين كسانى خواهند بود كه شوروى را تأييد مى‏كنند و بدين نحو هميشه موقعيّت خود را در جهان حفظ خواهيم كرد(3).

ب ـ به اميد سيطره صنعتى بر شرق!

اين همه كارخانه را به خاطر يك چيز تأسيس كرده‏اند و آن سيطره اقتصادى بر خاورميانه است.

در واقع ما نمى‏توانيم تمام اين مصنوعات را (اسرائيلى) بدانيم زيرا اكثر سرمايه‏داران و صاحبان اين كارخانجات (آمريكائى) هستند، هر كارخانه‏اى را كه مشاهده كردم، هديه يكى از هيئتها و جمعيّتهاى آمريكا بود.

اسرائيل بواسطه كمكهاى دولتهاى خارجى زندگى مى‏كند و حتّى دبستانها، دبيرستانها و دانشگاههايش را ديگران تأمين مى‏كنند!

ج ـ كارهاى دسته جمعى

روز اوّل (مايو) كه مطابق بزرگترين عيد اسرائيل است طبق دستور دولت تمام طبقات از شهر خارج گشته نزديك مرزهاى (مصر ـ و اسرائيل) مشغول حفر خندق و زراعت مى‏شوند.

در بين جمعيّت گروهى از وزيران، وكلاى مجلس، وكلاى دادگسترى و شخصيّتهاى بزرگ مملكت را مى‏بينيم!

د ـ اسرائيل.... مادر عطوف و مهربان كمونيسم.

مؤسسه (هستورت) يا (اتّحاديّه كارگران اسرائيل) كه بزرگترين سازمانهاى اسرائيلى است و بر تمام شؤون مملكت سلطه دارد، مبادى (كمونيسم) را تطبيق مى‏كند!

اين سازمان حقّ دارد كه كارگر را بدون مزد استخدام كند.

در تمام محلاتى كه تابع (هستورت) است و به نام (كاربوتز) ناميده مى‏شود، يك عكس استالين و تروتسكى بر ديوار نصب شده است.

در اين مؤسسه بيش از550 نفر كارگر شركت دارند و در واقع90٪ ملّت اسرائيل را اين مؤسسه تشكيل مى‏دهد.

هـ ـ وسائل بيكارى.

در شهر (ناصره) صدها عرب روزهاى خود را به بيكارى و نشستن در قهوه‏خانه‏ها مى‏گذرانند.

معمولاً افتتاح قهوه‏خانه در شهرهاى عرب نشين بى‏مانع و در شهرهاى يهودى ممنوع است.

و ـ فساد اخلاق.

در اسرائيل فساد اخلاق به حدّ اعلا رسيده، به طورى كه ديگر براى (نكاح) و (طلاق) مفهومى باقى نمانده است.

معمولاً دخترها، با دامنهاى بالاى زانو و يا شورت بيرون مى‏آيند و در طرفهاى عصر دختران و پسران، در خيابانها به راه افتاده و بدون كوچكترين توجّهى به عابرين مشغول معاشقه مى‏شوند.

در هتل Dan Hotel هميشه چند دوشيزه يهودى چشم به راه مشترى موجود است، همين قدر كافى است كه دست يكى را گرفته و به هركجا كه بخواهيد بيرون ببريد.

(روزنامه هاعولام) ضمن تحقيقى نوشته بود: زنا در اسرائيل به هيچ وجهى ممنوع نيست و حتّى قانون هم نمى‏تواند از آن جلوگيرى كند.

چندى قبل يكى از نمايندگان يهودى لايحه‏اى مبنى بر منع زنا تقديم مجلس نمود، ولى كنيساهاى يهودى با تصويب آن به شدّت مبارزه كرد.

ز ـ اختلافهاى شديد، ملّت و دولت.

در ايّامى كه در اسرائيل اقامت داشتم، روزنامه (حيروت) مقاله‏اى نوشته بود، كه ذيلاً ترجمه آن از نظرتان مى‏گذرد:

ليفى اشكول، وزير دارائى، پس از آن همه اختلاسها و دزديها، بايد معزول شود، ملّت اسرائيل مى‏گويد: وزراء بايد به حروف ابجد يكى پس از ديگرى معزول شوند، يعنى اگر از حرف الف شروع كنيم (اشكول) اولين كسى است كه بايد بركنار شود، سپس نوبت به (بن گوريون)(4) مى‏رسد و بعد هم نوبت (گولدامايرسون) خواهد رسيد و تا ملّت از اين دستگاه آسوده نشود ساكت نخواهد شد.

ح ـ2500 انجمن.

هرچيزى در اسرائيل انجمنى دارد.

تعداد اين انجمنها از2500 تجاوز مى‏كند و تنها46 صفحه از راهنماى تلفن اختصاص به انجمنهاى اسرائيل دارد.

در شهر (تل آويوو) كه يكى از شهرهاى مهم اسرائيل است آپارتمان بسيار با شكوه و مجللى را براى كنفرانسهاى ساكنين (يافا) (تل آويوو) اختصاص داده شده است، هر روزه ساكنين اين دو شهر در اين عمارت كه (پارلمان) نام دارد، كنفرانسى تشكيل داده، در مسائل سياسى، اقتصادى و مانند آن بحث و گفتگو مى‏كنند، گاهى بازار مناقشه آن قدر گرم مى‏شود كه به زد و خورد كشيده و بالاخره پليس آنها را جدا مى‏سازد، در فصل تابستان (پارلمان) را به (باغهاى لندن) كه محلى خوش آب و هوا است منتقل مى‏كنند.

سابقا باغهاى لندن و ميدان (هربرت سموئيل) و هتل دان، ملك يك جوان عرب بنام عيسى دهمش بود، ولى در اثر يك قمار آنها را به يك يهودى باخته و اينك در اسرائيل زندگى مى‏كند و همسرى يهودى دارد.

ط ـ شبهاى شنبه.

معمولاً يهوديان در شبهاى شنبه مراسم مذهبى انجام مى‏دهند، اين مراسم را (اروحات للشابات) يعنى غذاى روحى شب شنبه مى‏گويند.

يكى از شبهاى شنبه در اسرائيل اقامت داشتم براى تناول شام به خانه يكى از شخصيّتهاى يهودى دعوت شدم.

در اثناى تناول شام وكيل (وزارت امور دينى) چون امور دينى در اسرائيل وزارت خاصى دارد، سخنرانى به لغت (ييديه) كه لغت يهود ساكنين اروپا است، ايراد كرده، آنها را وعظ و ارشاد نمود، بعدا موسيقى مذهبى شروع شده و پس از آن هركسى كلاه مخصوص بر سر گذاشت مشغول صرف شام شدند.

ى ـ اهميّت تعطيلى‏هاى مذهبى.

اصولاً تعطيلى‏هاى دينى اسرائيل از شب شنبه شروع شده و شب يكشنبه پايان مى‏يابد.

در اين مدّت تمام بانكها، وزارتخانه‏ها، بازارها و حتّى تاكسى‏ها و اتوبوسها تعطيل مى‏باشند و خلاصه در اين بيست و چهار ساعت تمام وسائل زندگى از كار مى‏افتد.

ك ـ تهديدهاى ما چه اثرى دارد؟

يكى از مسئولين بزرگ اسرائيل شخصا به من گفت: ما يقين داريم كه همه تهديدهاى مسلمانان پوچ و بى‏اساس است، ولى ما از آنها براى تبليغات عليه عرب استفاده مى‏كنيم.

ل ـ مساجد و مقابر مسلمانان در چه حالست؟

... هيچ مسلمانى حقّ ندارد بدون اجازه دولت، از شهر يا دهكده خود خارج شود، چنانچه چندى پيش يك جوان عرب را به جرم اين كه براى عيادت دخترش بدون اجازه از دهكده خارج شده است اعدام كردند.

مسجد بزرگ (يافا) را خراب كرده و مسجد (عمقا) و (سماويه) را به زباله‏دانى تبديل كرده‏اند و مساجد ديگرى را هم مبدل به (تآتر) نمودند. مقابر مسلمانان و مسيحيان عرب در اختيار دولت است و هر روز به اسم كشيدن خيابان آنها را خراب كرده، استخوانهاى مرده‏ها را آتش مى‏زنند!!

م ـ واى بر ما!!

دولت اسرائيل اهالى قريه (امّ‏الفحم) را به جرم مسلمان بودن تحت فشارهاى غير انسانى قرار مى‏داد، آنها نيز در تلگرافى از پاپ نصارى تقاضا كردند كه به آنها اجازه داده شود به دين (مسيحيّت) وارد شوند.

اين بود كلماتى چند از كتاب (كُنْتُ فى اسرائيل) واين بود، احوال شهرى كه هنوز صداى آوارگانش به گوشها مى‏رسد.

و اين بود قصّه مسلمانان و يهود، ما اينها را نوشتيم و به گوشها رسانديم.... تا مسلمانان اين اخلال گران ثروتمند كه دنيائى را بازيچه خود گرفته‏اند بهتر بشناسند.



1 ـ اسرائيل ذلك الدلار الزائف، تأليف الفرد ليدلتنال، ترجمه عمر الديراوى، دارالعلم للملايين، بيروت، صفحه121.

2 ـ يادداشتهاى انتونى ايدن، قسمت دوم، صفحه354.

3 ـ از گفته‏هاى (ناحوم گولدمان)، رئيس سازمانهاى صهيونيسم جهانى.

4 ـ رئيس جمهورى سابق اسرائيل.

پروتكل ها

پروتكل ها

(Protocols of Learned Learned Lidersofzion)

يكى از حيرت‏انگيزترين و عجيب‏ترين و خطرناكترين كتابهاى سياسى كه تا كنون انتشار يافته است، كتاب (پروتكلهاى حكماى يهود) مىباشد(1).

شما هنگامى كه اين كتاب را مطالعه كنيد، حتما متوجه خواهيد شد كه همين يهودى كه آنها را مردمِ سالم و بى‏آزارى فرض كرده بوديد، چه تشكيلات خطرناك و زيان بخشى را تشكيل مى‏دهند.

اين كتاب را چندين مرتبه مطالعه كرده‏ام و هر بار كه آن را مطالعه كرده دهشتم افزون‏تر شده است. اين كتاب مجموعه‏اى است از سخنرانيهاى يك شخصيّت برجسته يهودى كه براى چند تن از ثروتمندان و افراد با نفوذ يهودى ايراد كرده است(2).

پنجه‏هاى خونين يهود از پشت صفحات كتاب به خوبى پيدا است و صدق گفتار (اوسكارليفى) يهودى ازاين كتاب به خوبى معلوم مى‏گردد، كه مى‏گويد: پادشاه اخلال گران، فتنه‏انگيزان و جلادان جهان ما هستيم(3).

اينكه توجّه شما را به چند پروتكل جلب مى‏نمائيم، تا اين افعى‏هاى پرنفوذ را كه يگانه شعار آنها همان كلامى است كه (دى) اسرائيلى نخست‏وزير سابق بريتانيا گفته است:

غَدْر (نيرنگ)، دروغ و خيانت در راه پيروزى گناه نيست(4)، بشناسد. و از سياستى كه دو جنگ جهانى را برپا نموده و ميليونها مردم را به كشتن داد، اطلاعات تازه‏ترى بدست آورند.

پروتكل شماره1:

تِز آزادى سياسى را ما وضع كرديم، ولى برما لازم نيست كه آن را تطبيق كنيم، امّا اگر ضرورت پيدا كرد تمسك به آزادى سياسى براى جلب مردم مانعى ندارد.

فرق نمى‏كند كشمكشهاى داخلى و يا جنگهاى خارجى دولت را از پاى درآورد و آن را بدست دشمن بسپارد، در هردو صورت افتخار ما اين است كه سقوط كشور بدست ما انجام گرفته است.

اخلاق و سياست جمع نمى‏شوند، بنا بر اين حاكمى كه خويش را مقيد و پاى بند به دستورات اخلاقى مى‏داند، در واقع مغز سياسى ندارد و هرگز حكومتش پايدار نمى‏ماند.

حقوق ما در پس (قوه) مخفى است، در حقيقت (حقّ) يعنى: آنچه در دست دارى به من بده، تا ثابت كنم، من پُرزورتر از تو هستم.

هدف واسطه را توجيه مى‏كند و هرچه در راه رسيدن به هدف انجام دهيم خوب است.

ما نبايد خود را به جملات: اين بهتر است اين اخلاقى است و مانند آن مقيد سازيم.

جوانان نصارى را به مواد مخدر معتاد كرده و به شكل كلاسيك Classics آنها را منحرف سازيم.

حيا، عفت و ناموس را به وسيله قهرمانان، آموزگاران و كلاً آموزش و پرورش از مغزها بيرون آورده كه اين چيزها در اجتماع مفهومى ندارد.

دروغ و سرنيزه و خدعه يگانه شعار ما است.

به عقيده ما زور، عنف و جبر يگانه عامل ايجاد عدالت اجتماعى است.

ما نخستين كسانى بوديم كه جملات آزادى، مساوات و اخوّت را در ذهن مردم انداختيم، مردم بيچاره هم آنها را طوطى وار تكرار كردند در صورتى كه هيچ يك از آنها تا به حال تحقق نيافته است و در نتيجه هم آزادى فردى را از دست داده و هم از حقوق اجتماعى خويش محروم شدند.

با آن كه اين كلمات مانند كِرم، سعادت نصارى را آهسته آهسته نابود مى‏كند، با وجود اين، آنها پرچم ما را بر فراز كشورهاى خويش نصب كرده و دولتهاى خود را يكى پس از ديگرى در اختيار ما گذاشتند.

پروتكل شماره2:

از بين مردم افرادى كوتاه‏فكر و بى‏رأى را انتخاب خواهيم كرد، تا هرچه به آنها دستور بدهيم بدون چون و چرا اجرا نمايند.

خيال نكنيد كه اين تصريحات پوچ و بى‏اساس است، به خاطر داشته باشيد، ما بوديم كه زمينه را براى داروين Darwin و ماركس Marx و نيتچه Nietshche آماده ساختيم و به اصطلاح به آنها سر و سامان داديم.

روزنامه، يكى از بهترين و مهمترين وسيله نشر افكار ما است.

روزنامه نگارى يكى از منابع سرشار فرهنگ است، ولى چون دولتها نتوانستند از آن بطور شايسته‏اى استفاده كنند سرانجام بدست ما افتاد، به وسيله آن توانستيم افكار خود را در اذهان مردم بگنجانيم و صدها كرور طلا و نقره جمع‏آورى نمائيم.

پروتكل شماره3:

زمامدارى مملكت را هدف احزاب سياسى قرار داده و به وسيله آن ميدانهائى را براى زد و خورد بوجود آورديم، در نتيجه اضطراب و ناامنى همه را بيچاره كرد و فقر و بدبختى بر تمام كشورها حكم فرما شد.

با جمله (حقوق كارگران) فقرا و بينوايان را دچار بحران كرديم، زيرا فشار زندگى، آنها را از رسيدن به اين حقوق ساختگى باز داشته، در نتيجه هم از حقوق روزانه خود محروم شده و هم در اثر اعتماد بر كابينه‏هاى كارگران و تظاهرات بى‏مورد، فقيرتر و بيچاره‏تر گشتند.

مردم زير لواى ما اشراف را كه در واقع به نفع آنها بود از بين برده و خود را در ذهن استعمارگران و ثروتمندان نوظهور انداختند.

ما پيوسته مى‏كوشيم تا خود را مخلص و مدافع از كارگران قرار دهيم و به اين وسيله آنها را تحت خِرقه كشيده و از طرفداران كمونيزم قرار دهيم.

از مبادى كمونيزم، دفاع خواهيم كرد تا مردم گمان كنند كه مخلص آنها هستيم و اين همان روشى است كه حزب (ماسونى) در پيش گرفته است.

ملّت يهودى براى آن كه رفقاى خود را به شكل قهرمان نشان دهد، آنها را از قهرمانان درجه اوّل معرفى مى‏كند.

تا توانستيم بساط فقر و بيچارگى را وسيع ساختيم تا مردم همچنان برده و ذليل اراده ما باشند.

از راه تقويت حسّ حسد و كينه توزى عواطف و احساسات مردم را به خدمت گرفته و مى‏گيريم.

ملتهاى غير يهودى بدون كمكهاى فكرى ما نمى‏توانند كارى انجام بدهند، حتّى در كوچكترين مسائل زندگى خود نياز به ما دارند.

انقلاب فرانسه كه آن را انقلاب كبير مى‏ناميم بدست ما انجام گرفت اعلاميه حقوق بشر از تراوشات يهود است، اسرار اين اعلاميه براى ما خيلى روشن و واضح است زيرا ما آن را تنظيم كرده و به وسيله آن مردم را بدبخت و بيچاره كرديم.

پروتكل شماره4:

اجتماعى در موقعى سعادتمند خواهد بود كه متديّن و به رهبرى روحانيّت گام بردارد، ولى هرچه مردم از دين دور شده و به اصطلاح متمدن‏تر شوند، به نفع ما خواهد بود، بدين سبب ما بايد عقده (خداپرستى) را از اذهان مردم بيرون كرده و آنها را به سوى ماديّت سوق دهيم.

براى آن كه ملتهاى غير يهودى متوجه سياست پشت پرده ما نشوند، بايد آنها را به كارهاى صنعتى و تجارتى سرگرم كنيم تا به (دشمن مشترك) خود پى نبرند.

نتيجه اين عمل آن است كه ثروت ملتهاى غير يهودى كه همچنان در بانكها بيكار مانده است، به وسيله معاملات ربوى به خزانه‏هاى ما تحويل مى‏گردد.

پروتكل شماره5:

بذر دشمنى، كينه‏توزى و حسد را در هر خانه‏اى كاشته و در اين زمينه از تعصّبات مذهبى، قبيله‏اى و غيره استفاده كنيم.

در مملكتى كه ما زندگى مى‏كنيم هيچ موقع از طرف همسايگان عليه آن مملكت اعلان جنگ نخواهد شد، زيرا سياست ما طورى است كه هر دولتى صلاح خود را در كناره‏گيرى از ستيزه‏جويى با ما مى‏داند!

خداوند ما را نابغه‏هاى جهان خلق كرده است، تا از عهده حكومت بر دنيا به خوبى برآييم.

علم اقتصاد حقيقت شگرفى را كشف كرد و آن اين است كه قيمت (ثروت) بيش از تخت و تاج است.

اهميّت بى‏سلاح بودن ملّت، بيش از روانه كردن او است به جنگ، بهتر از همه آن است كه در عوض خاموش كردن عواطف احساسات مردم از آنها در نيل مقاصد خويش استفاده كنيم.

براى آن كه اجتماع را مجبور سازيم از سياست ما پيروى كند، بايد آن قدر در (قوانين) دولتى تغيير و تبديل نماييم تا هميشه اجتماع متحير بوده و نتواند خطا را از صواب تميز دهد و در نتيجه از هر رأى مجهولى متابعت خواهد كرد.

بايد عقايد و آراء متضادى را در اجتماع ايجاد كنيم تا كسى نتواند، حقّ را از باطل تميز دهد و خلاصه دريچه فهم بر مردم بسته شود.

پروتكل شماره6:

جنگهائى كه به پا خواهيم كرد احتياج به ثروت سرشارى دارد، اين چنين پول هنگفت را به وسيله احتكارهاى بزرگ تأمين خواهيم كرد، تا هم دولتها را بيچاره نموده و هم هزينه جنگ تأمين شده باشد.

اَشرافِ ملتهاى غير يهودى نابود شده و ديگر خطرى از جانب آنان متوجه ما نخواهد شد، ولى از اين نظر كه هنوز ملّت مالك اراضى خود مى‏باشد، مصالح ما در خطر خواهد بود.

كارهاى درجه يك را در دست گرفتيم، تا ديگران محتاج ما بوده و براى يك لقمه نان در مقابل ما به سجده در آيند.

پروتكل شماره7:

تقويت ارتش و پليس براى تحقّق اين نقشه‏ها ضرورى و لازم است.

در اروپا و آسيا بايد جنگ، فتنه و آشوب بپا كرد و اين كار در حقيقت دو فايده دارد، يكى از بين رفتن آنها و ديگرى تسلّط ما بر آنها.

پيروزى در كارهائى نصيبمان مى‏گردد كه مخفيانه انجام گرفته باشد، هرگز لازم نيست كه يك فرد ديپلمات و سياسى مطابق گفتارش عمل نمايد.

براى آن كه به هدف نهائى خود برسيم لازم است كه اولاً افكار خود را به وسيله روزنامه‏ها به تمام مردم تزريق كنيم، تا اگر دولت بخواهد با ما مبارزه كند آن را با عصاى مخالفت با افكار عمومى تأديب كنيم.

پروتكل شماره8:

رژيم ما آن چيزى است كه از طرف نويسندگان قانون شناس، اهل اداره و خلاصه محصلين عالى مقام تهيه شده و اين اشخاص تمام جزئيّات زندگانى اجتماعى را دانسته و تمام حرفهاى ديپلماسى و سياسى را به ما ياد مى‏دهند و بدين ترتيب از تمام ريزه‏كاريهاى زندگانى مطلع مى‏شويم.

پروتكل شماره9:

وقتى دولت ما تشكيل گرديد، ما جزئيّات مربوط به زندگانى آزادى، مساوات، اخوّت را تكذيب كرده، فقط همين كلمات را روى افكار خود قبول نموده، نام آنها را (حقّ آزادى و وظيفه مساوات و فكر برادرى) مى‏گذاريم يعنى شاخه‏هاى كار را بدست خود مى‏گيريم.

و بدين وسيله گاو را از شاخهايش گرفته و تمام نيروهاى مخالفين را سركوب خواهيم كرد.

من مى‏توانم با كمال جرأت اعلام كنم كه واضعين قانون و مجريان آن و خلاصه فرشته سعادت و عفريت بدبختى ما هستيم.

سر منشأ هر ارعاب و نگرانى ما هستيم.

براى اجراى تصويب نامه‏هاى خويش از كمونيستها، سوسياليسها و امپرياليسها استفاده مى‏كنيم، بدين نحو كه تا ممكن باشد آنها را تقويت مى‏نمائيم، زيرا بالاخره هر حزبى به سهم خود ديوارى از بناهاى عظيم قديم را خراب كرده و به اصطلاح سرنخى به ما خواهد داد.

فقط يك چيز ممكن است از شوكت و قوّت ما بكاهد و آن همكارى دولت و ملّت است ولى ما احتياطات لازمه را در اين زمينه انجام داده‏ايم، مثلاً بين ملّت و دولت جدائى وسيعى انداخته و ملّت را از دستگاه حاكمه خود مرعوب و خائف كرديم. در اين حال چگونه ممكن است ملّت تحت نفوذ ما نباشد؟

بالاخره آموزش و پرورش ما توانست به وسيله نشر افكار و آراى باطله نسل جوان را فاسد و متعفن سازد.

چون پايتخت شهرهاى ديگران توسعه پيدا كند، مجبور مى‏شوند، خطّ زير زمينى بكشند و اين به نفع ما است زيرا از همان تونل‏هاى زير زمينى اعمال تخريبى ما شروع خواهد شد.

پروتكل شماره10:

مردم، هميشه از دريچه زرق و برق به سياست مى‏نگرند.

مگر ممكن است آنها حقيقت مطلب را درك كنند، در صورتى كه وكلاى آنها غرق در شهوات و عشرت هستند؟

وقتى اعلام انقلاب كرديم، به مردم اين طور خواهيم گفت: شما در منتهاى ناراحتى و بدبختى زندگى مى‏كرديد، ما اين را خوب درك كرده مى‏خواهيم علت اين بدبختى را رفع كنيم، ما مى‏خواهيم آسايش و رفاه عمومى ايجاد كنيم، گرچه شما ما را متهم مى‏دانيد، ولى آيا ممكن است قبل از آن كه دولت ما را مشاهده كنيد حكم قاطعى در بدى ما بدهيد؟

براى آن كه رأى اكثريّت را بدست آوريم، بايد به همه (حقّ رأى) بدهيم، زيرا تفرقه و تميز بين طبقات مانع از تحصيل آن مى‏گردد.

لازم نيست تمام دستگاه حاكمه را فاسد كنيم، تنها فاسد كردن يك جزء كافى است كه دولت را بدست ما بياندازد.

هرگاه سوزن (آزادى را در جسم مملكت فرو بريم در واقع او را مبتلا به وبا نموده و سبب هلاكتش را فراهم كرده‏ايم).

دستور و قانون جز مدرسهٴ فتنه و فساد چيز ديگرى نيست و به عبارت ساده‏تر، يگانه عامل ايجاد ضعف و انحلال ملّتها همانا (دستور) است.

(خطابه) چون روزنامه، پادشاهان و رؤسا را ضعيف و زائد در اجتماع كرده و لذا اكثر آنها معزول و بركنار شدند، بدين وسيله زمينه براى رژيم (جمهورى) آماده، به جاى پادشاه هيئتى به رياست يكى از بردگان جانى و سوء سابقه‏دار (يهود) تشكيل مى‏دهيم.

اختيار يك حاكم جانى براى ما خيلى سودمند است زيرا هميشه از علنى شدن سوء سابقه خود خائف و آنچه دستورش دهيم اجرا خواهد كرد.

به اين سبب به رئيس صلاحيّت اعلان حكم (عرفى) خواهيم داد و در صورت اعتراض، به مردم چنين خواهيم گفت: چون رئيس جمهورى، رئيس كل ارتش است، بايد صلاحيّت حمايت دستور را داشته باشد، زيرا او نماينده مسئول دستور مى‏باشد. پس از آن كه هيئت حاكمه فاسد گشت، مردم به ستوه آمده فرياد خواهند زد ما را از دست اين رؤسا نجات دهيد، رئيسى براى ما انتخاب كنيد كه اسباب و علل اين اختلافات را از بين برده تعصّبات دينى و اخلاقى را نابود كند، رئيسى كه بتواند امنيّت را حكم فرما كند.

پروتكل شماره11:

يكى از نعمتهائى كه خداوند به يهود عطا فرموده اين است كه آنها را در چهارگوشه جهان متفرق ساخته است، گرچه ديگران آن را از اسباب ضعف و بدبختى ما مى‏دانند، ولى همين تفرقه است كه سبب بدست آوردن زمام حكومت جهان شده است.

پروتكل شماره12:

كلمه (آزادى) تفسيرهاى متعددى دارد، بهترين تفسير، اين است كه بگوئيم: آزادى يعنى مواردى كه قانون رخصت مى‏دهد.

اين معنى با هدفهاى ما بهتر سازش دارد زيرا تعيين آن موارد بدست ما است، چون قانون را ما جعل مى‏كنيم.

ديگر هيچ كس نمى‏تواند به سياست ما كوچكترين تعرضى بنمايد هر نشريه‏اى كه در صدد هجوم بر عليه ما برآيد فورا آن را به بهانه تحريك احساسات عمومى توقيف خواهيم كرد.

البته در نشريّات خودمان، به نقطه‏هائى از سياست (يهود) كه مايليم آنها را تغيير دهيم پرخاش خواهيم كرد.

هيچ خبرى، پيش از آن كه به اطلاع ما برسد، به گوش كسى نخواهد رسيد، يعنى كنترل اخبار جهان بدست ما و تنها خبرهائى به اطلاع همگان مى‏رسد كه به نفع ما باشد.

كتابهائى با سبكى شيوا و ارزان تأليف كرده و بدين وسيله افكار مسموم خود را به خورد مردم مى‏دهيم.

به زودى، سالسوز كتاب بدست ما خواهد افتاد و از اين راه، از نشر افكار مغشوش و مخالف يهود، جلوگيرى مى‏كنيم.

در درجه اوّل از روزنامه‏هاى رسمى براى دفاع از حقوق يهود استفاده خواهيم كرد و در درجه دوّم روزنامه‏هاى شبه رسمى را وسيله نشر افكارمان قرار داده و در درجه سوّم از روزنامه‏هاى معارض استفاده مى‏كنيم، زيرا مخالفين را فقط به وسيله آنها مى‏توان شناخت.

چيزى كه هست همين‏ها به نقطه‏اى كه مايليم هجوم خواهند برد و مخالفت ساختگى ما در نقشه سوّم است و آن روزنامه‏اى كه با ما مخالفت مى‏كند مخالفت را با افكار ما نموده است، در آن صورت دشمنان ما از نظر ساختگى به آن روبرو خواهند شد و ما از هر قسم روزنامه‏اى خواهيم داشت ارستوكرات، جمهورى پرست، انقلابى حتّى آنارشيست، فقط بدون شبه تا اين تشكيلات باقى است روزنامه‏هاى ما هم مانند خداى هندى (فنشو) از تنگنا خارج خواهند بود و در مقابل دستهائى كه اداره روزنامه به آنها سپرده شده هم در تغيير جمعيّت و هم حاضر كردن افكار عمومى به نفع ما بى‏اثر نمى‏باشد و مردمى كه داراى عصبانيّت زياد مى‏باشند، از عقيده تابعيّت خود گذشته و به نفع ما سخن خواهند گفت.

وقتى رژيم را عوض مى‏كنيم، روزنامه‏ها نبايد از آن انتقاد كنند، تا مردم به حكومت جديد بدبين نشوند.

پروتكل شماره13:

براى آنكه مردم را مشغول كرده باشيم، هر روز مشكلات جديدى براى آنها به وجود آورده تا آن‏ها را از مذاكره در مسائل سياسى باز داريم.

هر روزه صفحه‏هاى جرائد و مجلات را از مسابقات فوتبال،بسكتبال، كشتى آزاد... پر خواهيم كرد تا بدين وسيله مغز ملّت را در تفكّر به اين مسابقات مشغول سازيم.

شايد، هيچ كس نداند كه در پشت كلمه (تقدّم، پيشرفت) چه دروغها و فريبهائى خوابيده است، بطور حتم اين كلمه جز در مواردى كه در پيش روىهاى علمى استعمال مى‏شود، هيچ‏گونه معنى مفيدى ندارد.

پروتكل شماره14:

درتمام كشورهاى بزرگ، ما عقائد دينى را ريشه‏كن خواهيم كرد و مطالب مسموم خود را به وسيله نويسندگان عالى مقام همان كشورها تزريق مردم مى‏نمائيم.

پروتكل شماره15:

همه پليسهاى مخفى بين‏المللى در احزاب ما عضو خواهند شد.

براى آنكه (لوكوموتيو) بزرگ خود را به حركت درآوريم، بايد هيئتى متشكل از افراد بى‏باك، جانى و مطرود اجتماع بوجود آوريم، تا به وسيله (زور) آنها و (زر) ما اهداف و عقائد خود را دائر سازيم.

وكلاى مجلس سنا و تمامى شخصيّتهاى بزرگ اجتماع كوركورانه از سياست ما پيروى مى‏كنند.

چگونگى سيطره ما در يك جمله خلاصه مى‏شود: تمام ملتهاى جهان (كودك) و يهود (مادر) آنها است.

پروتكل شماره16:

پيروى از (علماء) را ارتجاع و كهنه‏پرستى قلم‏داد خواهيم كرد تا بدين وسيله از يگانه دشمنى كه ممكن است در مقابل ما ايستادگى كند، آسوده خواهيم شد زيرا ديگر مردم به دور آنها نخواهند رفت.

تا يهود هست (علماء) بدبخت، فقير و بيچاره زندگى خواهندكرد.

پروتكل شماره17:

هرچند زمانى، براى آن كه از شوكت و عظمت رؤساى غير يهود كاسته باشيم، يكى از شخصيّتهاى برجسته كشور را به وسيله ترور فردى، به قتل مى‏رسانيم.

پروتكل شماره18:

قاتل سياسى، نبرد در راه آزادى، جهاد براى سعادت انسان، جملاتى است كه به وسيله آنها مردم را متمرد، سركش و بى‏باك تربيت مى‏كند و اكثرا فريب ما را خورده‏اند.

پروتكل شماره19:

... بدين جهت ماليّات كمرشكنى بر املاك و عايدات وضع خواهيم كرد تا بودجه دولت تأمين گردد.

بحرانهاى اقتصادى را به وسيله از كار انداختن پولها در كشورهاى غير يهودى به وجود آورديم.

رؤساى غير يهودى يا از روى اهمال و يا از روى عمد دولتهاى خويش را مجبور كردند تا آن قدر از ما پول قرض كنند كه از پرداخت آن عاجز بمانند، آيا مى‏دانيد با چه زحمتى اين كارها را انجام داديم؟!!

اين بود جملاتى چند از (پروتكلهاى) كتابى كه دهها نفر به جرم ترجمه يا نشر آن به قتل رسيده و از زندگانى محروم شده‏اند.

عجيب اين كه اكثر اين مطالب و اوضاع در جهان اسلام و غرب جامه عمل پوشيده است.

و عجيب‏تر آن كه دنيا با يك حركت سريع و كوركورانه‏اى به سوى تحقّق بخشيدن به اهداف يهود پيش مى‏رود، به طورى كه احتمال داده مى‏شود كه ظلم و تعدّى و نگرانى و بدبختى به زودى جهان را نابود كند.

اميد است، نويسندگان مقتدر، بازوى كوشش را بكار انداخته براى مفتضح كردن اين (مادّه فساد) جديّت بيشترى از خود ابراز دارند.

چنانچه بر صاحبان مناصب عاليه، لازم است كه چشمهايشان را بيشتر باز بنمايند، تا در اين تارهائى كه يهود در هر گوشه و كنارى تنيده‏اند واقع نشوند.



1 ـ پروتكل در لغت به معنى: صورت مجلس مذاكرات سياسى، متمم قراردادها و عهدنامه‏هاى رسمى و مقاوله نامه‏ها آمده است.

2 ـ اين كتاب در تاريخ1901 بدست سرگى نويسنده روسى رسيد و در سال1902 از طرف او منتشر گرديد و نقشه ملّت يهود كه تا آن وقت زير پرده بود، با تمام جزئيّات آن آشكار شد، مردم كم‏كم حالت بيدارى و هشيارى از عمل يهود، به خود گرفتند و شروع به تظاهرات بر عليه آنها نمودند در يكى از تظاهرات قريب10000 نفر يهودى را در كانالى انداختند!

اين كتاب در شوروى سابق چهار نوبت به چاپ رسيد، چاپ اخيرش در سال1917 بود كه پس از آن دولت وقت دستور جمع‏آورى كتاب و منع چاپ و نشر آن را صادر نمود.

همان سال آقاى (فكتور مارسدن) خبرنگار روزنامهNipost Mornl آن را به انگليسى ترجمه نمود و آخرين چاپ آن در غرب، در سال1921 انجام گرفت و از آن به بعد هيچ مؤسسه و ناشرى جرأت چاپ آن را نداشته، زيرا هركس آن را چاپ، يا ترجمه مى‏نمود سرانجام بدست يهود كشته مى‏شد، اين كتاب به زبان فارسى نيز ترجمه شده و چندين نوبت به چاپ رسيده است.

3 ـ صفحه نخست، پروتوكلات.

4 ـ همان مدرك، صفحه59.


در مقابل اين جنايت چه بايد كرد؟

در مقابل اين جنايت چه بايد كرد؟

اكنون كه يهود با كمك استعمار صليبى (فلسطين) را غصب كرده‏اند، مسلمانان چه كار مى‏توانند بكنند؟

تنها دو راه در پيش است:

اوّل ـ مسلمانان دست روى دست گذاشته و از اين قطعه زمين (فلسطين) صرف نظر كنند.

دوّم ـ همه مسلمانان جهان كه جمعيّت آنان بيش از يك ميليارد نفر است براى مقابله با يهود اشغال‏گر و رسوا كردن آنان با تمام قوا وارد جنگ و كارزار همه جانبه شوند. و بدون شك اين بهترين طريقى است كه به وسيله آن ممكن است (فلسطين) را آزاد كرد زيرا نيروى معنوى مسلمانان كه با قوّه مادى آنها ضميمه گردد چون طوفان رعد آسا، ريشه يهود را كنده و كشورهاى اسلامى را نجات خواهد داد.

اميد است مسلمانان بپا خواسته و غائله يهود را درهم بشكنند.

والله المستعان

عراق ـ كربلاء

محمّد بن مهدى الحسينى الشيرازى

منبع :نوشته آقاي جواد احمدی - متین ...لینک