قواعد دوست داشتن

زندگي زوجين مانند يك بازي است كه مهره هاي آن دائم در حال جابه جايي هستند. در بهترين حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه يكديگر را روشن مي كنند. همچنين نقاط ضعف هم را آشكار مي كنند كه موجب رشد دو طرف و پايداري علاقه مي شود اما اين تعادل را چگونه مي توان حفظ كرد؟ خيلي ساده و با رعايت قواعد بازي مي توان اين كار را انجام داد.

مهمترين قواعد دوست داشتن به قرار زير است:

هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد كه زمان و مكان صحيحي را انتخاب كرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله كردن بپرهيزيد. به يك توافق برسيد. تشويق و تحسين در زندگي هاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند.

1ـ خود را دوست بداريد
كسي كه اعتماد كافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدر شناسي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد: دست از كار كردن مانند سيندرلا برداريد. اين در صورتي است كه خود را به درستي ارزيابي نكرده باشيد. برنامه خود را تغيير دهيد. شعارتان اين باشد، بهترين چيزها براي خودم! براي خود چيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. كسي كه با خودخواهي به برآورده كردن خواسته ها و اهداف خود بينديشد، نتيجه عكس آن را مي گيرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با «همسر» به دست مي آيد، نه در حل كردن مشكلات به تنهايي.

2ـ مسئوليت خود را برعهده بگيريد
هر كس طراح خوشبختي خود است. به اين ترتيب موفق مي شويد؛ اگر فكر مي كنيد خوشبختي در دوستي خود به خود به وجود مي آيد، در اشتباه هستيد. علاقه هم مانند يك غذاي لذيذ بايد درست شود. فعال شويد! دوستي ايده آل محصولي از عقايد، اهداف و همكاري است. بايد سؤال زير را براي خود مطرح و آن را حل كنيد، آيا اصلاً به زندگي زناشويي علاقه اي داريد؟ همسر شما بايد داراي چه ويژگي هايي باشد؟ در كجا مي توانيد او را بيابيد؟ و هنگامي كه او را يافتيد بايد بين واقعيت و تصورات خود تعادلي برقرار كنيد.

3ـ به خود وقت بدهيد
زن و شوهر بايد با صرف وقت و صبر زياد، نخ هاي زندگي خود را به هم گره بزنند، به اين ترتيب موفق مي شويد: زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد كه بايد آن را بسازيد و عشق يكي از مصالح اصلي آن است. براي اين كه ساختمان محكم ساخته شود، بايد پايه هاي محكمي براي آن بريزيد. شما بايد براي كشيدن نقشه و پياده كردن آن در ساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف كنيد. اين موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق مي كند. اگر شما براي رسيدن به علاقه اي عميق، عجله به خرج دهيد، در خاتمه چيزي به دست خواهيد آورد كه فقط شبيه يك ارتباط است. اما معلوم نيست كه اين ارتباط در مواقع بحراني هم دوام پيدا كند، بنابراين در بيان نظرات خود و پذيرفتن نيازهاي طرف مقابل رُك و صريح باشيد.

4ـ بر ترس هاي خود غلبه كنيد
آيا گمان مي كنيد كه رشد، تكامل و سرزندگي در درازمدت جايي در زندگي زناشويي شما نخواهد داشت؟ دوستي واقعي، رد و بدل كردن دائمي افكار است. به اين ترتيب موفق مي شويد ليستي از مسائل مهم تهيه كنيد. ترس هاي خود را بشناسيد. شما در كجا جلو خود و همسر خود را مي گيريد و مانع پيشرفت رابطه مي شويد؟ چه چيزي موجب رنجيدگي شما مي شود؟ در چه مواردي مي توانيد با گذشت باشيد؟ با همسر خود صحبت كنيد كه چگونه مي توان با موانعي كه در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه كرد؟

5ـ از كلمات صحيح استفاده كنيد
لحن صحبت در يك ارتباط زناشويي نقش مهمي دارد. پس از سپري شدن دوران اوليه زندگي، بايد با همسر خود گفتگوهاي زيادي داشته باشيد تا بتوانيد يكديگر را بهتر درك كنيد. هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد كه زمان و مكان صحيحي را انتخاب كرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله كردن بپرهيزيد. به يك توافق برسيد. تشويق و تحسين در زندگي هاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند. براي هر انتقاد بايد 5 نكته مثبت را هم در نظر بگيريد.

6ـ رفتاري قاطع و در عين حال منصفانه داشته باشيد
آيا شما در بن بستي قرار داريد و نمي دانيد چگونه بايد از آن خارج شويد؟ همواره در زندگي زناشويي وضعيت هايي وجود دارند كه با توافق دو طرفه، هيچكس احساس مغبون شدن نمي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد. اولين قدم «قبول داشتن همسر» است. بعد بايد نتيجه مورد نظر خود را تعيين كنيد. همواره در تمام مسائل توافقي وجود دارد كه هر دوطرف را راضي كند.

7ـ در تغييرات با يكديگر همكاري كنيد
هيچ چيز ثابت نيست. در زندگي زناشويي تغييرات غير قابل اجتناب هستند. تغيير شغل، تولد فرزند مسائلي هستند كه زن و شوهر بايد با هم بر آن غلبه كنند. زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد كه بايد آن را بسازيد و عشق يكي از مصالح اصلي آن است. براي اين كه ساختمان محكم ساخته شود، بايد پايه هاي محكمي براي آن بريزيد. شما بايد براي كشيدن نقشه و پياده كردن آن در ساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف كنيد.

به اين ترتيب موفق مي شويد: انعطاف پذيري علاوه بر اين كه يكي از پايه هاي مهم زندگي است، يكي از مهمترين خصوصيات افرادي است كه برخورد بهتري در حل مشكلات دارند. پذيرفتن تغييرات با انعطاف پذيري يعني وداع با چيزهايي كه در گذشته وجود داشته است. تغييرات همواره موجب تغيير روند بازي مي شوند. حال بايد رفتاري جديد در پيش گرفت.

تغييرات سه مرحله دارند:
1ـ هنوز همه چيز آشناست وهر كس مي داند چه بايد بكند.
2ـ چيزهاي آشنا شروع به از بين رفتن مي كند و حال بايد فعال بود.
3ـ هر يك از افراد خانواده در چارچوب تغيير مورد نظر خود را تطبيق مي دهد.


8ـ جمع بندي رابطه
همانطور كه اتومبيل خود را نزد تعميركار مي بريد، بايد از رابطه خود هم مراقبت به عمل آوريد. كنترل دائمي ارتباط موجب حل راحت تر مشكلات و اختلافات احتمالي مي شود. به اين ترتيب موفق مي شويد، هر روز كاملاً آگاهانه براي همسر خود وقت بگذاريد. از او بپرسيد كه روز خود را چگونه گذرانده است و به چه فكر مي كند. ارتباط مانند يك باغچه است، بايد از آن مراقبت كرد، در غير اين صورت پژمرده مي شود.

9ـ ارتباط خود را تازه و شاداب نگه داريد
رازِ داشتن ارتباط خوب و درازمدت اين است كه دائم به آن رسيدگي كنيد. به اين ترتيب موفق مي شويد گاهي اوقات او را به طرز مطبوعي غافلگير كنيد. به پيك نيك برويد، تا جايي كه امكان دارد با هم بخنديد. اتفاقاتي را به خاطر بياوريد كه هر دو در آنها نقش داشته ايد. در برخي موارد موضوعات كوچك را همواره رعايت كنيد. بعضي از اين مسائل هميشه ثابت مانند لنگري هستند كه كشتي احساسات را در درياي توفان نگه مي دارند و شما را به آرامش مي رسانند.

10ـ آرامش خود را حفظ كنيد
بايد كاملاً آگاهانه قواعدي را رعايت كنيد، زيرا زماني مي رسد كه شما به زندگي روزمره خود باز مي گرديد. به اين ترتيب موفق مي شويد : اين هنر بزرگي است كه هويت همسر خود را بپذيريد و به آن احترام بگذاريد و درعين حال خود را هم فراموش نكنيد . به ايده آل هاي خود وفادار بمانيد و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نكنيد.

5روش عاشق كردن

-زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد

هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد. اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد. شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست. اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد. ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.

-كار دلپسندي برايش انجام ندهيد.... بـگذاريـد او برايتان كارهاي دلپسندي انجام دهد

هرگاه شما كار پـسـنـديـده اي بـراي شـخـصي انجام دهيد، از دو جهت احساس خوبي خواهيد داشت: احـساس خـوشـنودي از خـودتان و صميميت با فردي كه شما اندكي با عملتان لوسش كرده ايد. ما معمولا بمنظور توجيه زحمات و يا هزينه هايي كه صرف فرد مورد نظر كرده ايم در شايستگي و استحقاق وي مبالغه وخيالپردازي ميكنيم. سـرانجام آنكه:ما آن فرد را بيشتر دوست خواهيم داشت.هرگاه شخصي براي ما كار پسنديده اي انجام ميدهد، خوشنود ميگرديم. اما در كنار آن احساسات ناخوشايند ديگري نيز تظاهر خواهند كرد. گاه غرق در هيجانات ميشويم. در تـنگنا قرار مي گيريم كه مانند همان فرد بامعرفت كه آن لطف را در حق شما كرده عمل نماييم يعني آنكه لطفش را جبران كنيم. و حتي زمانيكه آن عمـل نـيك از سوي شخصي صورت مي گـيـرد كـه شـما علاقه وافري به وي داشته اما نسبت به احساسش نسبت به خودتان مردد هستيد، مسئله بسيار بغرنج تر ميگردد. متوجه منظورم مي شـويد؟ هنگامي كه ما شيفته و شيداي شخصي مي شويم، ناگزيريم براي او كارهاي لطف آميزي انجام دهيم.اما بهتر آنست اجازه دهيد او شما را لوس كند.

-به او نگاه كنيد...

زيـك روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني كه دو عاشق بيكديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت كه دو فردي كه عميقا عاشق يكديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را كه گفتگو مي كنند، به همديگر نگاه مي كنند. و هـنـگـامي كه فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد ميگردد آهسته تر روي از يكديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به يـكديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح ميباشد: احتمال آنكه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـكديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي كـه آن دو عاشقانه به يكديگر زل مي زنند تخمين زد. برخـي روانـكاوان از آن در حين مشاوره براي آنكه دريابند تا چه اندازه زوجين به يكديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند. هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـكه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار ميدهد. اينگونه كه: هرگاه به شخصي كه دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه كنيد. با اين كار مغز آن فرد را فريب ميـدهيد. مـغز آن شخص آخرين باري كه فردي تا اين اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (PEA) مي كند. ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها ميباشند كه توسط سيستم عصبي ترشح ميگردد.هنگامي كه ما عاشق ميشويم PEA همان عاملي است كه سبب تعريق كف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب ميشود.هر چه شخصي كه شما خواهانش ميباشد PEA بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش ميـيابد. زماني كه شما نمي توانيد صادقانه فردي فرد بي رغبـتـي را وابسته خود كنيد، بكارگيري اين تكنيك توليد PEA را كاملا ميسر خواهد نمود. امتحان كنيد.مطمئن هستم از نتيجه كار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي كـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا كنيد و اينكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد.

-روي برنگردانيد...

ديـگر يـافته هاي تعيين كننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي كـشـد تـا نگاه آن زوج از يكديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بنديد، به او طوري القا ميكنيد كـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري PEA داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسانها، اين تكنيك را "چشمان آب نباتي" نـام نـهـاده. چشمانتان را به چشمان فردي كه دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني كه او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنكه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد. وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن كار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنكه توسط يك آب نبات به يكديگر چسبيده ايد. شايد اين تكنيك زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور كنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد. اگرآنقدر كمرو و خجالتي مي باشيد كه قادر نيستيد مستقيما به چشمها خيره شـويـد از تكنيك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از اين روش استفاده نماييد.بفردي كه وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يك حركت بررسي كنـنده است. شما ميـخواهيد واكنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم كنيد كه بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد.

-از علم مردمك سنجي كمك بگيريد...

ما هـمگي با حالت چشمها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آنها مينگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يك چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمك هاي بزرگ و متسع. بر طبق علم مردمك سنجي اين عاملي اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنيد (به همين خاطر است كه مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نميگويند). اما شما ميتوانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمك منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را كاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط كاهـش يابد مردمك چشمها متسع ميگردند. به همين خاطر است كه استفاده از نور شمع و يا كليدهاي كاهنده نور چراغها در رستورانهاي رمانتيك ضروري ميباشد. تنها با ملايم كردن و كاهش نور نيست كه چهره ما جذاب تر بنظر ميرسند، مردمكهاي منبسط نيز سودمند هستند. دانشمندان 2 تصوير از يك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يكسان و مشابه بود يكي از دو تصوير طوري دستكاري شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر بـنـظر بـرسنـد. زماني كه تصوير دستكاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـكاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. بـروي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت. همچنين هنگامي كه ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يك زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـك چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت. اين يعني كه هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد!

پرتو حُسن


..................................................خواست شيطان بد كند با من ولي احسان نمود
...............................................از بهشتم برد بيرون بسته جانان نمود
............................................خواست از فردوس بيرونم كند خوارم كند
.........................................عشق پ?دا گشت و از مُلك و مَلَك پران نمود
......................................ساقي امد تا ز جام باده بي هوشم كند
....................................بي هشي از ملك بيرونم نمود و جان نمود
.................................پرتو حسنت به جان افتاد و آنرا نيست كرد
..............................عشق آمد دردها را هرچه بد درمان نمود
........................... غمزه ات در جان عاشق بر فروزد آتشي
......................... آنچنان كز جلوه اي با موسي عمران نمود
..................... ابن سينا را بگو در طور سينا ره نيافت
.................. آنكه را بهان حيران ساز تو حيران نمود

شعر

********************************* غزل ********************************
غزل غزل تو سينم طلسمه تو نگاهت....................دل شكستة من اسير تو دست پاكت
كوير خشك سينم با اشك تو جون گرفت..................رگهاي خشك اين تن به عشق تو خون گرفت
رو سينه ريز الماس كشيدم اون نگاتو......................دونه دونه گذاشتم رو چشمم خاك پاتو
تو درياي وجودت غرق شدم ز مستي.....................پر گشودم ز عشقت رو آسمون هستي
قسم دادم خدا رو كه دنيا شه به كامت....................تمومِ دار و ندار بشه يه جا به نامت
تا كه ببيني هستي همه ازآنِ روته........................آرزوي اِنس و جن فقط با گفت و گوته
بفهمي دشت گلها ز دامنت شكفته........................برف غمو روزگار با دستهاي تو رفته
رقص غزل تو چشمام ز ساز اون صداته...................دونه به دونه اشكام بندة اون نگاته
يه حسِ پاكه عزيز سرماية وجودم..........................ز اشك و التماسه آبِ روانِ رودم
بذار بشه فدايت اين حس و التماسم......................بگيره بوي بهشت ز عطر تو لباسم
نوشته هات آرامم تو اين شلوغيِ غم.....................نذاشته نام و نشون نگات ز رنج و ماتم
بذار ديوونة تو بنوشه اشك چشمات........................بذار تو سرماي غم بگيره گرمِ دستات
بذار غزل بخونه ز اون وجودِ پاكت............................بذار از دل پاكش نمونه ترس و باكت
بخدا بونة تو برام شده زندگي...............................كارِ شب و روزمه ديوونگي ، بندگي
بذار رو ناز چشمات آروم بگيره قلبم.........................بذار نگاه پاكت بشه تسكين دردم
فقط بمون كنارم بخند و تنهام نذار...........................بذار بشكنه با تو سكوتِ اين انتظار

تفاهم يعني چه؟

اين روزها عبارت عدم تفاهم مورد بحث اغلب خانم هاست و مرداني كه از عدم تفاهم با همسرشان شكايت دارند، شايد به ثلث يا ربع زنان ناراضي از همسر خود نمي رسند. عده زناني كه از عدم تفاهم با همسرشان شكايت دارند بسيار است و حتي بعضي از آنان قدم را آن قدر پيش گذاشته اند ، تا آنجا كه پس از سي سال زندگي و داشتن چند فرزند برومند اظهار مي دارند كه پس از اين همه سال هنوز زبان يكديگر را نمي فهمند. تفاهم چيست ؟ تفاهم در زبان عربي از باب تفاعل ، و معناي آن درك دو طرف از زبان يكديگر است. مرد و زن بايد دل يكديگر را درك و طبق ميل و خواسته همديگر عمل كنند، ولي مگر اين امر امكان پذير است ؟

مگر خداوند دو فرد را يكسان آفريده است كه اين تشابه و توافق به وجود آيد؟ مگر امكان دارد زن و مردي فقط به علت همسري بتوانند كليه خواسته هاي يكديگر را برآورند.
افراد باهم قابل مقايسه نيستند تا مردي يا زني بتواند فكر ، هوش ، حافظه ، استعداد و ساير مواهب خدادادي خود را با ديگري مقايسه كند. اجتماع نيز به ما مي آموزد كه در هر جمع بدون اين كه خود متوجه باشيم ، كسي كه از نظر فكر و عقل و هوش و ساير مواهب خدادادي برتر است ، مسلماً به تدريج رياست را به دست خواهد آورد و حتي به صلاح ساير افراد است كه در مواقع لزوم او را به عنوان پيشوا انتخاب وطبق گفتار و رفتارش عمل كنند. حتي مي توان گفت دزدان نيز بين خود كسي را كه از نظر هوش و درايت و كوشش و قدرت متمايز است ، به رياست خود انتخاب مي كنند. روي اين اصل ، در زندگي زناشويي نيز آن كه دم از تفاهم مي زند ، اگر ميل به فرمانروايي بي چون و چرا نداشته باشد ، طرف مقابل را كه داناتر ، پيش روتر و بيناتر است ، انتخاب مي كند و گفتار او را به كار مي بندد و از فكر و هوش و قدرتش استفاده مي كند و مي داند هرگونه مقابله و لجبازي به زيان خود و خانواده اش تمام خواهد شد. در قرآن مجيد آمده است كه مردان مراقب و مسئول اداره زنان هستند. اما دنباله ي همان آيه فرموده است: به دليل اين كه خداوند به بعضي از آنان فضيلت هايي داده است . بنابراين آن كس كه فضيلتي ندارد نمي تواند مراقب ومسئول باشد يعني مراقبت و مسئوليت حفظ شئون و اداره خانواده به دست آن كسي است كه از نظر مواهب خدادادي بر ديگري برتري دارد و در چنين حالي چون خداوند مزاياي ويژه اي به او داده است، مسلماً بايد آن را در راه رفاه و حفظ خانواده خود صرف كند و بدون تند خويي ، در حل مشكلات بكوشد و از اين كه با داشتن اين مواهب خدادادي مي تواند در محيط خانواده مفيد واقع شود . كمال رضايت را داشته باشد . درست مثل برادري كه چون سرمايه فراوان دارد آماده است كه دست برادر و يا دوست خود را نيز از نظر مالي بگيرد و بدون هيچ گونه منتي به او كمك كند. متأسفانه افراد ، هميشه ميزان هوش و استعداد و مزاياي ديگران را با خود مقايسه مي كنند و مثلاً از اين كه همسرشان فلان مطلب ساده اجتماعي را درك نمي كند تا طبق نظر آنان عمل كند، نگران و نالان اند در حالي كه افراد باهم مساوي نيستند و هريك طبق ژنهايي كه از راه ارث دريافت داشته اند و يا تعليم وتربيت مخصوص خود، فردي مستقل است و طرز فكر وانديشه و قدرتش با ديگري قابل قياس نخواهد بود . دو يا سه دوست كه در راهپيمايي به سوي قله كوهي روان اند ، هريك به ميزان قدرت پا و نفس خود مي تواند صعود كند و آن كه با قدرت و تمرين قبلي سرعت بيشتري دارد ، نمي تواند و نبايد به ديگران فخر بفروشد و يا كسي را كه نمي تواند به سرعت و قدم او راهپيمايي كند ، با طعن و كنايه عقب افتاده و معيوب بخواند و به قول حافظ شيراز :


كمال صدق و محبت ببين نه نقص و گناه...............................................................كه هركه بي هنر افتد نظر به عيب كند

آري . مواهب خدادادي افراد باهم متفاوت است و اگر در زناشويي فردي از نظر مواهب خدادادي برتري دارد، به تدريج ، خود رياست واقعي را به دست خواهد آورد و در اين حال او نيز بدون اين كه ميزان قدرت و هوش و فهم خود را ملاك قرار دهد و طرف مقابل را خوار و خفيف شمارد و از عدم تفاهم با او شكايت كند ، بايد ناداني و بي اطلاعي سايرين را ببخشد و در صورت امكان هر لحظه به كمك رواني آنان بشتابد و آنان را راهنما باشد. البته بايد در نظر گرفت كه اظهار عدم تفاهم ، علل رواني ديگري نيز دارد . مثلاً ممكن است فردي به صورت غير مستقيم با بزرگ بيني خود ، ديگري را بي ارزش و فاقد صلاحيت بداند و از اين كه تقدير ، آن دو را با هم شريك زندگي گردانيده شاكي باشد ، كه البته غرور ، خود يك بيماري رواني و محتاج به درمان است . در پايان سفارش ما به مردان و زناني كه از عدم تفاهم با همسر خود شكايت دارند دست كم اين است كه ترك همسر و جدايي مشكل را حل نمي كند ، بايد همسرداري را آموخت.

خودشناسي دختران

دكتر مرادي داراي تخصص روانشناسي باليني و نيز روانكاوي از امريكا است. در امريكا سوپروايزر خط تلفني مشاوره اي، براي جوانان تحت عنوان TEAN HOT LINE بوده است و در ايران تجربه كارهاي آموزشي در انستيتو روان پزشكي و دانشگاه علامه طباطبايي و كارهاي پژوهشي در مورد دختران در بعضي سازمانها را دارد. دوره هاي آموزشي روانكاوي و نيز كارهاي پژوهشي دكتر مرادي درمورد جوانان و مخصوصا دختران جوان باعث شد كه به اين گفتگو دعوتشان كنيم. با سپاس از استاد كه اين دعوت را پذيرفتند


- چگونه مي توان به دختران جوان كمك كرد تا به روان سالم دست يابند؟
در اين مورد شما تجارب خاصي داريد؟

دراين مورد تجربياتم با دخترها چندان متفاوت از پسرها نبوده است. البته بايد بگويم خود بخود سرو كارم بيشتر با خانمها بوده است. به نظرمي آيد كه در كار من بيشتر خانمها براي روان درماني مراجعه مي كنند تا آقايان. دليلش اين است كه خانمها از نظر احساسي با خود نزديكترند و احساسات خودشان را بيشتر مي شناسند. در موارد آسيب پذير، از نظر احساسي كمتر حالت دفاعي دارند. براي همين است كه آنها بيشتر مراجعه مي كنند.


با اين وصف، خانمها چگونه مي توانند خود را بهتر و بيشتر بشناسند؟

اول در مورد انسانها صحبت مي كنيم بعد مي رسيم به دخترها و خانمها. اصولاً براي اينكه كسي خود را بشناسد بايد ببيند كه در زندگي اش چقدر راحت، شاداب و خوشحال است. سفر خودشناسي از اينجا شروع مي شود. اگر كسي واقعاً خوشحال است و احساس رضايتمندي از زندگي اش مي كند، اين نشانه آن است كه خود را مي شناسد و خود واقعيش را زندگي مي كند و جوانب مختلف خود واقعي اش را در زندگي تجربه و ارضاء مي كند. بررسي اينكه آيا يك آدم واقعاً خوشحال است يا خير و از زندگي اش واقعاً راضي است يا نه، خود يك سوژه است. چون خيلي از افراد ممكن است به عنوان مثال احساس تفاهم با اطرافيانشان ، با جامعه شان و با خانواده و نزديكانشان را نشانه خوشحالي خود بدانند، چون پرخاشگري و دعوايي در كار نيست، اين را با خوشحالي اشتباه بگيرند. در حالي كه درخيلي از مواقع اين تفاهم به خاطر اين است كه ما تسليم شده ايم و خود واقعي مان را سركوب كرده ايم . در اينجا ما يك خود كاذب داريم كه با كمك آن خود را با چيزهايي كه آدمها از ما مي خواهند تطبيق مي دهيم.


آيا ممكن است برعكس اين مطلب هم باشد، يعني بقيه با ما سازش كنند و ما از هر جهت احساس رضايت كنيم؟

بله ممكن است اين هم باشد، در هر صورت تشخيص اين مطلب خيلي مهم است كه ما واقعاً چقدر شاديم.


به عنوان يك متخصص مي توانيد براي اين شادي و رضايت، شاخصها و تعاريفي ارائه كنيد؟ به عنوان مثال اگر از فرد تازه ازدواج كرده اي بپرسيد آيا واقعاً را ضي هستي واو پاسخ دهد؛ بله،ممكن است بنا به دلايلي كه برايتان در حيطه حرفه اي مهم است بخواهيد او را د راين زمينه بسنجيد ، براي اين سنجش چه شاخص هايي را به كار مي گيريد؟

- اولين شاخص همين احساس رضايتمندي عميق قلبي است. يعني احساس كنيد دلتان سنگين نيست، احساس كمبود نكنيد. احساس كنيد كه از زندگي مي توانيد لذت ببريد. از زمان حال مي توانيد لذت ببريد. فقط به اميد آينده نيستيد. توانايي تفريح كردن و از اين تفريح لذت بردن را داريد. توانايي بازي كردن را داريد. توانايي داريد از ارتباطات خود احساس نزديكي و صميميت واقعي بكنيد. بتوانيد دراين دنيا با يك نفر آنقدر نزديك باشيد كه همه چيزتان را به او بگوييد و امن باشيد. حس كنيد اين آدم از مطلب سوء استفاده نخواهد كرد. احساس كنيد شما را مي پذيرد با تمام كمي ها و كاستيهايتان . يعني احساس كنيد كه كسي هست كه با او خود واقعي تان باشيد. شاخصهاي ديگر و غير مستقيم اين است كه فردي كه احساس رضايتمند ي دارد، شبها خوب وراحت مي خوابد و صبح كه بيدار مي شود احساس مي كند خسته نيست، اشتهايش خوب است، خوابهايي كه مي بيند خوابهاي پريشان نيستند كه او را از خواب نيمه شب بيدار و ناراحت كند، خواب ترسناك و وحشت آور نمي بيند. مثلاً اين شخص ازدواج كرده، در ارتباطات فيزيكي با همسرش احساس رضايت مي كند و در اين زمينه مشكلي ندارد. اين علامتها را بايد در سنجش شادي و رضايت توجه كرد.


اگر فردي بداند كه دنبال چه چيزي است، خواسته، آرزو، نياز و يا هدفش چيست، صرف نظر از آنكه چه مقدار به آن دست يافته است، آيا خود دانستن اين هدف و خواسته، شاخصي از سلامت روان است؟

- صد در صد. نه تنها اينكه بداندچه مي خواهد و نيازهايش چيست، بلكه بايد بتواند با احساساتش درتماس باشد. بسياري از مواقع ما متوجه مي شويم كه آدمها با احساس نارضايتي، با ناراحت شدنها و كمبودهايشان درتماس نيستند. نمي دانند كه ناراحت هستند. نمي دانند كه چيزي درزندگي آنها كم است. نمي دانند كه راضي نيستند. نمي دانند كه غمگين هستند. نمي دانند كه در ترس و وحشت و ناامني هستند. نمي دانند كه در احساس حسادت و حسرت و غبطه خوردن در زندگي هاي ناكرده شان هستند.


منظور شما اين است كه همين اندازه دانستن يك مرحله خوب در خودشناسي به حساب مي آيد، يعني اينكه انسان بداند آنچه را مي خواهد و ندارد، چيست ؟

بله، بداند كه چه ندارد. اتفاقاً در اينجا يك مسئله جالب پيش مي آيد و آن در رابطه با دخترهاي فراري است. زماني كه در مركز ريحانه با آنها كارمي كرديم، مي ديديم گاهي مواقع از نظر برخوردي يا نگرشي در رابطه با اين دخترها گرايشي دربزرگسالان وجود دارد كه خود آنها مقصر و يا دچار بعضي بيماريهاي رواني شناخته مي شوند يا به طور كلي مي گويند خودشان ناسازگاربودند واين عمل را انجام دادند. من در تجربه ام با اين دخترها متوجه يك بخش سالمي از وجود آنها شدم. در واقع آن بخش سالم آنها بوده كه توانسته است تشخيص دهند اين خانواده سالم نيست و بايد خود را از اين خانواده نجات دهند. من از اين بخش سالم استفاده مي كردم براي اينكه به آنها كمك كنم اين نقطه قوت را بشناسند وبه اين بخش در خودشان اعتقاد پيدا كنند و از اين بخش استفاده هاي ديگري در راستاي كارهاي سازنده تر داشته باشند. ازجمله اينكه د رارتباطات ديگري كه درخارج از خانه دارند مراقب خود باشند. همانطوري كه به خاطر مواظبت از خودشان بوده كه از آن پدر، عمو يا يك فرد متجاوز خانواده يا فاميل فرار كرده اند.


آيا فكر نمي كنيد اين مسئله را بايد به غير از دخترها به بزرگترها و جامعه هم بباورانيم كه اين دخترها اصولاً و ذاتاً بد نيستند و اين احساس بي اعتقادي به خود و احساس بد بودن است كه آنها را به سوي رفتارهاي نامطلوب سوق مي دهد و امكان فرار مجدد را براي آنها فراهم مي آورد؟

الان صدا و سيما به نحو احسن اين كار را انجام مي دهد. اين همه تمركز روي روان شناسي و برنامه هاي روان شناختي كه تمام كانالها دارند، اصولاً فوق العاده و بي سابقه است. من كه در هيچ جاي دنيا نديده ام .البته در اين برنامه ها اگر صحبتها و سوالها عيني تر وملموس تر شوند، خيلي بهتر است . اگر مقداري درباره مسايل عاطفي ريز درون خانواده، صحبت و براي حل آنها كمك شود. مي توان برنامه هاي مفيدتري هم داشت، طوري كه سايرين هم از اين كار الگو بگيرند. اگر در برنامه هايي، خود زوج يا مجموعه خانواده در تلويزيون ظاهر و حاضر به صحبت شوند و درجلسات مشاوره زنده ( مثلاً در پشت پاراوان بدون آنكه چهره شان معلوم باشد) حرف بزنند، كمك بزرگي به خانواده هاي ديگر مي شود.


آيا شما خواسته هاي افراد را هم بررسي مي كنيد؟

مسلماً بعضي از خواسته ها، خواسته "خود" واقعي نيست؛ بلكه خواسته هاي " خودكاذب" است، مثل خواسته تاييد شدن هميشه و صد درصد از بيرون. فرد ياد گرفته كه هميشه عزت نفس خود را توسط تاييد شدن از بيرون تامين كند. اين تقصير خود او نيست كه اين طور شده . از كودكي مدام به او گفته اند كه اگر مي خواهي دختر خوبي باشي كاري را كه من مي گويم بكن . او ياد نگرفته هماني كه هست، كافي و خوب است. وقتي كودكي اين پيام را از بيرون مي گيرد كه هر جور باشد، كافي وخوب است و پدر و مادر او را دوست دارند، آن وقت دوست داشتن بي قيد و شرط را در اوايل زندگي ياد مي گيرد وبه صورت خودكار آن را به ديگران منتقل مي كند. ما آدم ها به گونه اي ساخته شده ايم كه وقتي دوست داشتن بي قيد و شرط را در زندگي دريافت كنيم به طور طبيعي يك دگر خواهي وتوجه و مراعات به ديگران درما رشد مي كند.


آيا اين كه فرد مي خواهد هميشه از بيرون تاييد بشود، مثالي ازخود كاذب است؟

دقيقاً! خيلي وقت ها ما از بچه ها توقع بيخود داريم . مثلاً در مورد درس خواندن و نمره 20 گرفتن ؛ معلوم نيست نمره بيست خواسته چه كسي است؟ آن قدر خواسته خود بچه ها و پدر و مادرشان مخلوط شده كه معلوم نيست، اين خواسته خودشان است يا خواسته پدرو مادرشان. اين خود واقعي بعد از مدتي آنقدر دفن مي شود كه ديگر دسترسي به آن ممكن نيست. لازم است كه پدرومادرها ويژگي هاي كودكشان را كه از ديگران متفاوت است كشف كنند تا او بتواند با اين ويژگي هاي خلقي زندگي كند. آنها بايد بدانند كودكشان جدي يا شوخ طبع است ، بازيگوش يا آرام است وبه طور كلي به او فرصت بدهند همان " خود" ي را كه هست، ابراز كند. خيلي از پدرو مادرها ازاين كه كودك خودش باشد، مي ترسند. اشتباه در تجربه "من" هيچ گاه ، اتفاق نمي افتد، مگر اين كه كودك الگو هاي بدي از پدر و مادرش گرفته باشد يا اين كه با محبت و علاقه واقعي بزرگ نشده باشد. فقط دراين صورت است كه كودك درارضاي خواسته هاي واقعي خود، به خطا مي رود.


فرق نياز واقعي و نياز كاذب چيست؟

فرد بايد وقتي كاري را انجام مي دهد، به خود نگاه كند، ببيند آيا اين كار را براي راضي نگاه داشتن پدر و مادر انجام مي دهد. اين راضي نگاه داشتن ممكن است خيلي ظريف و پنهاني و به صورت تشويق انجام شود. تشويقي كه درحقيقت تهديد است اما خيلي پنهان. مثلاً نوجوان وقتي به مادر مي گويد مي خواهد به خانه دوستش برود، ظاهراً مادر اعتراض نمي كند، ولي او متوجه مي شود كه مادر كمي غمگين مي شود و در خودش فرو مي رود. همين امرباعث احساس دلسوزي براي ما در مي شود ونوجوان به خانه دوستش نمي رود. در خانه نزد مادر مي ماند كه او تنها نباشد. در واقع مادر به نوجوان وابسته است و اين نوجوان مي فهمد، ولي نمي تواند بيان كند او فشاري را حس مي كند، خود را ناجي مادر مي داند. اينها را فقط ما – متخصصان – مي توانيم دريك فرآيند خانواده درماني به كلام در آوريم . آنجاست كه وقتي اين مسايل رو مي شود، بچه كمي احساس درك شدن مي كند، احساس مي كند كه دردش شنيده شده است. وقتي مادري سرد است، قهر كرده يا مثلاً ديگر جوان را تحويل نمي گيرد، اين تهديد كننده است. گاهي نوجوان احساس مي كند كه عامل عزت نفس پدر و مادر شده است؛ به او اين گونه باورانده اند كه اگر موفق باشد، آنها بالا مي روند و اگر موفق نباشد ، باعث سرافكندگي خانواده خواهد شد. يا اگر آنها درطول زندگي موفق نشده اند، كودك بايد آن را جبران كند. تمام اين مسايل باعث مي شود كه كود ك و نوجوان از همان ابتدا ياد بگيرد كه به احساسات بيرون از خود توجه كند.


اين مسائل ازكي شروع مي شود؟

اوايل كودكي، يعني از 5-4 سالگي شروع مي شود و به همين شكل ادامه پيدا مي كند، تا آنجا كه به دختري 16-15 ساله تبديل شده، كه آن قدر روي احساس بيرون ازخود متمركز شده كه از خود كاملاً دور شده است، به طوري كه اصلاً نمي داند چه مي خواهد، "چه " و " كه " هست ، و " چه كسي" قرار است بشود؟ در اين گونه موارد سناريو به اين شكل است كه معمولاً مادر زنگ مي زند و مي گويد كه دخترم مسئله اي دارد كه مايلم او را نزد شما بياورم تا درستش كنيد . من درابتدا مي گويم كه تشريف بياوريد، ولي با تمام افرادي كه در آن خانواده زير يك سقف زندگي مي كنيد. مادر ابتدا تعجب مي كند كه داستان چيست ؟ چرا همه خانواده را بايد بياورد؟ فقط دخترش مشكل دارد، او درس نمي خواند، غذايش كم شده ، افسردگي پيدا كرده و يا مثلاً از خانه فراري است يا ارتباط تلفني يا ارتباطات ديگري با پسرها دارد و از اين جور مسائل. جلسه اول مي آيند. البته پدرمعمولاً نمي آيد چون سركار است. ما همان جلسه اول چهار چوب را عوض مي كنيم يعني برچسبي را كه به فرزند خانواده خورده ( مثلا اين كه تو بيماري و ...) بر مي داريم و مي گذاريم روي كل خانواده. مثالي كه معمولاً در چنين مواقعي براي آن خانواده مي زنم ، اين است كه شما مثل يك بدني هستيد كه اين بدن سرما خورده و علامتش از يك ناحيه است، مثلاً آبريزش بيني دارد، وقتي كه بيني آب ريزش دارد، نمي گوييم كه بايد بيني را جراحي كنيم؛ در واقع بيني اشكال ندارد، كل اين مجموعه اشكال دارد.فقط بيني بيماري را نشان مي دهد و علامتي است براي مشكل . بيان اين مطلب معمولاً به دختري كه مشكل خانواده را نشان مي دهد، خيلي كمك مي كند و تشويق مي شود كه درجلسات بعدي حضور يابد.


در اين موارد معمولاً براي حل مشكلات خانواده مسووليتي به جوان مي دهيد؟

معمولاً نه، من اين كار را نمي كنم. فكر مي كنم اين مسئوليت به اندازه كافي به او داده شده واو هم اين مسئوليت را پذيرفته كه به اصطلاح بيمار خانواده بشود؛ يك قرباني كه حاضر شده خود را به عنوان شخص بيمار قرباني كند تا خانواده از مسائل دروني خود منحرف بشود. جنگ اصلي و مسئله اصلي بين پدر و مادر است. اگر اين دختر قرباني شدن را نپذيرد، اين پدرومادر با مسايل خودشان مواجه بشوند واين امر باعث نابساماني پدر و مادر مي شود و امنيت آنها را به خطر مي اندازد. معمولاً من سعي مي كنم كه فقط دختر را از اين مشكلات بيرون بكشم و اين پيغام را به او بدهم كه : " تو لازم نيست آن ها را ازمشكلات خودشان توسط مشكلات خودت منحرف كني . الان تواگر درس نمي خواني ، شايد به خاطر آن است كه مي خواهي به تو توجه كنند، ولي اين مسئله به تو و آينده ات صدمه مي زند. تو اگر واقعاً مي خواهي براي خودت زندگي كني ، درست را بخوان"


بنابراين فردي در مقطع نوجواني يا جواني مي تواند با مراجعه به يك روانكاو، شرايط خود را تغيير دهد؟

بچه هر چه سنش پايين تر باشد، كمتر مي تواند خودش اين كار را انجام دهد؛ چون هنوز از نظر عاطفي به استقلال لازم نرسيده است. به نظر مي رسد كه در سنين پايين نقش پدر و مادر با تغييراتي كه درجوعاطفي خانواده بوجود مي آورند، براي كمك به كودك بسيار مهم است. اميد ما اين است كه اين كودك بتواند پدر و مادر خود را تشويق كند كه به صورت خانوادگي درجلسات روان درماني حاضر شوند. در اينجا گفتگوي ما، با دكتر مرادي تمام شد، چون وقت ما تمام شده بود. اما هر دو مي دانستيم كه حرفهاي مهمي در مورد رشد " خود" و " شخصيت" نوجوان و جوان مانده كه بايد در فرصتي ديگر به آنها بپردازيم . با سپاس از دكتر مرادي كه دراين گفتگو شركت كردند. راستي آيا دوست داريد از خودتان، مسائلتان، ناگفته ها ي درونتان با كسي صحبت كنيد؟ اگر مي خواهيد حرفي بزنيد يا بنويسيد، ما ميتوانيم شنونده وخواننده خوبي براي حرف هاي شما باشيم.