اكستاسي ؛ عامل نشاط يا سبب مرگ

اكستاسي ؛ عامل نشاط يا سبب مرگ

 

 

قرص هاي نشاط آور ( اكستاسي) چيست؟

واژه اكستاسي را در لغت "نشاط و سرخوشي مفرط" معنا مي كنند. عليرغم معناي لغوي فريبنده اكستاسي ، مصرف ماده غير قانوني مذكور، عوارض ناگوار و غير قابل جبراني را به دنبال دارد. اكستاسي نام مصطلح و را يج (خياباني) دسته اي از مواد است كه از لحاظ ساختار به متيلن دي اكسي مت آمفتامين  3و4 شبيه هستند كه به اختصار MDMA ناميده مي شوند. نام هاي رايج و مصطلح لاتين MDMA يا اكستاسي در بين جوانان عبارت اند از: داروي عشق ، قرص شادي ، قرص X،Adam

اين ماده از لحاظ تركيب و عملكرد، از يك سو شبيه مواد محرك از قبيل آمفتامين ها و از سوي ديگر شبيه مواد توهم زا مانند LSD است. مواد محرك موجود در اين ماده، نقش تحريك كننده داشته و باعث سرعت فعاليت سيستم عصبي مي شوند از طرفي مواد توهم زاي موجود در آن به طور خاص بر روي ادراك تأثير گذاشته و باعث توهم  شنيداري و ديداري مي گردد. اكستاسي در مجموع يك ماده مصنوعي روان گردان به حساب مي آيد.

اكستاسي عموماً به صورت كپسول يا قرص هاي كوچك سفيد، زرد و قهوه اي با طرح و اندازه هاي مختلف است.

مصرف اين ماده به صورت قرص يكي از رايج ترين طريق استفاده آن مي باشد ؛ ولي روش هاي غير معمول ديگري مثل، تزريق، استشاق و... نيز وجود دارد.

 

آيا اكستاسي اعتياد آور است؟

اكستاسي وابستگي جسماني به همراه ندارد، اگر چه آثار بسيار سوئي بر روي بدن دارد. ولي مصرف اين ماده، مصرف كننده را به تدريج يا به سرعت به سمت يك نوع اجبار در مصرف مي كشاند و از لحاظ رواني وابسته مي سازد.

 

تأثيرات آني مصرف اكستاسي

در مورد تأثير آني اكستاسي دو نوع گزارش از سوي مصرف كنندگان اعلام شده است.

برخي از مصرف كنندگان اكستاسي گزارش مي دهند:

1- مصرف اكستاسي باعث آرامش آنها شده و احساسات منفي را در آنها كنترل مي كند.

2- احساس نشاط و لذت را در آنها افزايش مي دهد و به آنها انرژي مي بخشد.

3- احساس اعتماد به نفس و سرخوشي را در آنها افزايش مي دهد.

دسته اي ديگر از مصرف كنندگان اكستاسي گزارش مي دهند:

1- پس از مصرف دچار سردرد، خشكي دهان، انقباض چشم، پرحرفي، تاري ديد و حالت تهوع شديد شده اند.

2- پس از مصرف دچار خشكي آب بدن و سيروز كبدي شده اند.

3- به اتاق هاي اورژانس كشيده شده و با مرگ دست و پنجه نرم كرده اند.

 

عوارض ناشي از مصرف اكستاسي

به طور كلي مصرف اكستاسي چه در افرادي كه در آغاز  مصرف، گزارش مثبت داده اند و چه در افرادي كه گزارش منفي داده اند، اثرات سوء جبران ناپذيري را به دنبال دارد . برخي از اين عوارض شامل موارد  ذيل مي باشد.

1- يكي از قسمت هايي كه به طور خاص تحت تأثير اكستاسي ياMDMA قرار مي گيرد لوب( لُب) فرونتال سربرال كورتكس است، يعني بخشي در قسمت پيشين مغز كه براي تفكر به كار گرفته مي شود. بنابراين مصرف اكستاسي، بر تفكر تأثير سوء دارد.

2- قسمت ديگري كه به شدت مورد حمله و آسيب اكستاسي قرار مي گيرد هيپوكامپوس است. يعني قسمت عميقي در مغز كه به "حافظه" كمك مي كند.

3- مصرف اكستاسي موجب پراكنده شدن سروتونين مي شود. سروتونين يكي از ناقلان شيميايي مهم مغز بوده و باعث تعديل و تنظيم خلق، فعاليت هاي جنسي، خواب و حساسيت نسبت به درد مي شود، بنابراين پراكنده شدن آن اختلالاتي را در موارد فوق به وجود مي آورد.

4- مصرف اكستاسي باعث از بين رفتن نرون يا نرون هايي مي شود كه سروتونين را توليد مي كنند و در نتيجه، مصرف آن كاهش شديد سروتونين مغز را سبب مي شود.

5- اكستاسي به طور غيرمستقيم باعث كاهش مقدار زيادي دوپامين مي شود. دوپامين يكي از ناقلان شيميايي مهم مغز است و كاهش آن آمادگي ابتلا به پاركينسون را زياد مي كند.

6- اكستاسي مغز را آلوده به سموم شيميايي مي كند.

7- اكستاسي، مرگ هاي نابهنگام را به همراه دارد. طبق گزارش دانشگاه كرنر، در سال 1998، مرگ و ميرهاي بسياري در اثر مصرف اكستاسي اتفاق افتاده است.

8- مصرف اكستاسي ناهماهنگي حركتي و لرزش شديد در اعضا بدن و در نهايت چشم را ايجاد مي نمايد.

9- مصرف اكستاسي پريشاني، افسردگي، اضطراب فراگير، گمگشتگي، رفتارهاي پرخاشگرانه سوء ظن، در طي دوران مصرف و يا حتي هفته ها پس از مصرف را باعث مي شود.

10- مصرف اكتساسي موجب گرفتگي عضلات، تهوع، تاري ديد، حركات سريع چشم و تغييرات شديد حرارتي در بدن مي شود.

11- مصرف اكستاسي، باعث افزايش ضربان قلب و فشار خون مي شود. بخصوص در افرادي كه مشكلات قلبي وعروقي دارند.

12- مصرف اكستاسي باعث ظ

اكستاسي ؛ عامل نشاط يا سبب مرگ

 

 

قرص هاي نشاط آور ( اكستاسي) چيست؟

واژه اكستاسي را در لغت "نشاط و سرخوشي مفرط" معنا مي كنند. عليرغم معناي لغوي فريبنده اكستاسي ، مصرف ماده غير قانوني مذكور، عوارض ناگوار و غير قابل جبراني را به دنبال دارد. اكستاسي نام مصطلح و را يج (خياباني) دسته اي از مواد است كه از لحاظ ساختار به متيلن دي اكسي مت آمفتامين  3و4 شبيه هستند كه به اختصار MDMA ناميده مي شوند. نام هاي رايج و مصطلح لاتين MDMA يا اكستاسي در بين جوانان عبارت اند از: داروي عشق ، قرص شادي ، قرص X،Adam

اين ماده از لحاظ تركيب و عملكرد، از يك سو شبيه مواد محرك از قبيل آمفتامين ها و از سوي ديگر شبيه مواد توهم زا مانند LSD است. مواد محرك موجود در اين ماده، نقش تحريك كننده داشته و باعث سرعت فعاليت سيستم عصبي مي شوند از طرفي مواد توهم زاي موجود در آن به طور خاص بر روي ادراك تأثير گذاشته و باعث توهم  شنيداري و ديداري مي گردد. اكستاسي در مجموع يك ماده مصنوعي روان گردان به حساب مي آيد.

اكستاسي عموماً به صورت كپسول يا قرص هاي كوچك سفيد، زرد و قهوه اي با طرح و اندازه هاي مختلف است.

مصرف اين ماده به صورت قرص يكي از رايج ترين طريق استفاده آن مي باشد ؛ ولي روش هاي غير معمول ديگري مثل، تزريق، استشاق و... نيز وجود دارد.

 

آيا اكستاسي اعتياد آور است؟

اكستاسي وابستگي جسماني به همراه ندارد، اگر چه آثار بسيار سوئي بر روي بدن دارد. ولي مصرف اين ماده، مصرف كننده را به تدريج يا به سرعت به سمت يك نوع اجبار در مصرف مي كشاند و از لحاظ رواني وابسته مي سازد.

 

تأثيرات آني مصرف اكستاسي

در مورد تأثير آني اكستاسي دو نوع گزارش از سوي مصرف كنندگان اعلام شده است.

برخي از مصرف كنندگان اكستاسي گزارش مي دهند:

1- مصرف اكستاسي باعث آرامش آنها شده و احساسات منفي را در آنها كنترل مي كند.

2- احساس نشاط و لذت را در آنها افزايش مي دهد و به آنها انرژي مي بخشد.

3- احساس اعتماد به نفس و سرخوشي را در آنها افزايش مي دهد.

دسته اي ديگر از مصرف كنندگان اكستاسي گزارش مي دهند:

1- پس از مصرف دچار سردرد، خشكي دهان، انقباض چشم، پرحرفي، تاري ديد و حالت تهوع شديد شده اند.

2- پس از مصرف دچار خشكي آب بدن و سيروز كبدي شده اند.

3- به اتاق هاي اورژانس كشيده شده و با مرگ دست و پنجه نرم كرده اند.

 

عوارض ناشي از مصرف اكستاسي

به طور كلي مصرف اكستاسي چه در افرادي كه در آغاز  مصرف، گزارش مثبت داده اند و چه در افرادي كه گزارش منفي داده اند، اثرات سوء جبران ناپذيري را به دنبال دارد . برخي از اين عوارض شامل موارد  ذيل مي باشد.

1- يكي از قسمت هايي كه به طور خاص تحت تأثير اكستاسي ياMDMA قرار مي گيرد لوب( لُب) فرونتال سربرال كورتكس است، يعني بخشي در قسمت پيشين مغز كه براي تفكر به كار گرفته مي شود. بنابراين مصرف اكستاسي، بر تفكر تأثير سوء دارد.

2- قسمت ديگري كه به شدت مورد حمله و آسيب اكستاسي قرار مي گيرد هيپوكامپوس است. يعني قسمت عميقي در مغز كه به "حافظه" كمك مي كند.

3- مصرف اكستاسي موجب پراكنده شدن سروتونين مي شود. سروتونين يكي از ناقلان شيميايي مهم مغز بوده و باعث تعديل و تنظيم خلق، فعاليت هاي جنسي، خواب و حساسيت نسبت به درد مي شود، بنابراين پراكنده شدن آن اختلالاتي را در موارد فوق به وجود مي آورد.

4- مصرف اكستاسي باعث از بين رفتن نرون يا نرون هايي مي شود كه سروتونين را توليد مي كنند و در نتيجه، مصرف آن كاهش شديد سروتونين مغز را سبب مي شود.

5- اكستاسي به طور غيرمستقيم باعث كاهش مقدار زيادي دوپامين مي شود. دوپامين يكي از ناقلان شيميايي مهم مغز است و كاهش آن آمادگي ابتلا به پاركينسون را زياد مي كند.

6- اكستاسي مغز را آلوده به سموم شيميايي مي كند.

7- اكستاسي، مرگ هاي نابهنگام را به همراه دارد. طبق گزارش دانشگاه كرنر، در سال 1998، مرگ و ميرهاي بسياري در اثر مصرف اكستاسي اتفاق افتاده است.

8- مصرف اكستاسي ناهماهنگي حركتي و لرزش شديد در اعضا بدن و در نهايت چشم را ايجاد مي نمايد.

9- مصرف اكستاسي پريشاني، افسردگي، اضطراب فراگير، گمگشتگي، رفتارهاي پرخاشگرانه سوء ظن، در طي دوران مصرف و يا حتي هفته ها پس از مصرف را باعث مي شود.

10- مصرف اكتساسي موجب گرفتگي عضلات، تهوع، تاري ديد، حركات سريع چشم و تغييرات شديد حرارتي در بدن مي شود.

11- مصرف اكستاسي، باعث افزايش ضربان قلب و فشار خون مي شود. بخصوص در افرادي كه مشكلات قلبي وعروقي دارند.

12- مصرف اكستاسي باعث ظهور جوش هايي مثل آكنه در برخي افراد مي گردد. لازم به ذكر است افرادي كه چنين علامتي را از خود نشان مي دهند آمادگي شديدي براي ابتلاء به مشكلات كبدي دارند.

 

 

هور جوش هايي مثل آكنه در برخي افراد مي گردد. لازم به ذكر است افرادي كه چنين علامتي را از خود نشان مي دهند آمادگي شديدي براي ابتلاء به مشكلات كبدي دارند.

 

 

اکستازی

اكستاسي شادي جواني يا مرگ سلامتي تا به حال نام اكستاسي را شنيده ايد؟ شايد هم در بين دوستان شما كساني باشند كه اسم اين ماده را شنيده اند يا آن را مصرف كرده باشند؟! اين ماده در قالب قرص هاي شادي بخش به طاعون خفته عصر ما تبديل مي شود... اكستاسي چيست؟ تركيب MDMA يا 3 و 4 متيلن دي اكسي مت امفتامين كه به نام هاي اكستاسي، اكستازي، XTC، E (اي) ، X (اكس) نيز معروف است، در ايران به نام قرص شادي هم شناخته مي شود. اين ماده در 1914 در آلمان به عنوان كم كننده اشتها مورد استفاده قرار گرفت كه به علت اثرات آن از رده مصرف خارج شد. در دهه 70 ميلادي اين دارو كاربرد مجدد يافت و در روان درماني براي كمك به بيان احساسات بيماران استفاده شد كه در 1984 با اثبات اثرات آن روي مغز حيوانات آزمايشگاهي، از رده خارج شد. در 1985 در آمريكا، مصرف آن ممنوع اعلام شد. در سال هاي اخير مصرف آن در آمريكا، به شدت افزايش يافته كه باعث نگراني دولت آمريكا شده است. در دوره زماني خاصي در اروپا، مصرف اين مواد انرژي زا و شادي بخش براي كاهش مصرف ساير مواد مخدر مثل هروئين تشويق شد به طوري كه مصرف آن در اروپا در 1995 از 500 هزار قرص در سال به 30 ميليون قرص در دو سال بعد رسيد. آمين هاي مغز به ويژه نوراپي نفرين و سرتونين نوروترانسيمترهاي مسيرهايي هستند كه كارشان بروز خلق است. با توجه به فرضيه آميني، كاهش عملكرد اين آمين ها باعث افسردگي خواهد شد و افزايش فعاليت آنها باعث بالا رفتن خلق مي شود. 2 درصد مردم امريكا حداقل يك بار اين تركيب را مصرف كرده اند. حداقل يازده و هفت دهم درصد دانش آموزان سال آخر دبيرستان در امريكا يك بار «اكس» مصرف كرده اند. مصرف اين قرص ها در ايران به خصوص در يك سال اخير به شدت افزايش يافته است. جوانان تحصيل كرده و مرفه، مصرف كنندگان اصلي اين داروها هستند بنابراين لازم است عموم مردم و پزشكان با اثرات سوء مصرف اين دارو آشنا شوند. همچنان كه ذكر خواهد شد مشكل اصلي در مصرف اين ماده، عوارض مزمن آن است. عوارض حاد مصرف، بيشتر در مرتبه اول مصرف و در صورت تداخل با بعضي داروهاي ضد افسردگي پيش مي آيد. تركيب شيميايي MethylendioxyMethAmphetamine 4,3 ياN, Alpha, DiMethy1 1,3 Benzodiazoxide 5 Ethamine با فرمول C11H15N2O كه به نام هاي MDMA يا اكستاسي معروف است. اشكال رايج دارويي دارو در آمريكا به صورت قرص هاي خوراكي و جويدني، كپسول و مواد تدخيني و تزريقي موجود است. قيمت هر قرص بين 10 تا 30 دلار است ولي در ايران به قيمت كمتري به خريداران ارائه مي شود (با چه هدفي؟) كه با مارك هاي مرسدس بنز و ميتسوبيشي، $، KO و صليب، موجود است و به علت قابليت ساخت آن كه به راحتي انجام مي شود در لابراتورهاي داخلي هم ساخته مي شود كه خطر وجود مواد اضافي در آن و عوارض آن است. هر قرص خوراكي حاوي 80 تا 160 ميلي گرم MDMA است. پس از بلعيدن، اثرات قرص پس از 20 تا 90 دقيقه بعد ظاهر مي شود و حدود 2 تا 3 ساعت اثرات آن در يك حد حفظ شده و بعد افت مي كند و از 3 تا 24 ساعت اثرات آن باقي است. نحوه اثر در مغز آمين هاي مغز به ويژه نوراپي نفرين و سرتونين نوروترانسيمترهاي مسيرهايي هستند كه كارشان بروز خلق است. با توجه به فرضيه آميني، كاهش عملكرد اين آمين ها باعث افسردگي خواهد شد و افزايش فعاليت آنها باعث بالا رفتن خلق مي شود. MDMA از طرقي كه ذكر خواهد شد باعث افزايش خلق و احساس نشاط مي شود. فرضيه تأثير MDMA (اكستاسي) بر مغز: 1- افزايش آزادسازي سروتونين در سيناپس هاي مغزي 2- بلوك باز جذب سروتونين 3- افت ميزان سروتونين مغز 4- اثرات غيرمستقيم بر ميزان دوپامين مغز سلول مغزي طبيعي سلول مغزي تحت تأثير اكستاسي عوارض پس از مصرف اكستاسي اثرات مثبت: ● افزايش شديد احساس خوب بودن در فرد ● افزايش انرژي در فرد ● احساس تمايل براي ارتباط با ديگران و احساس تعلق و نزديكي به ديگران ● احساس عشق و سرخوشي ● دست و دلبازي ● افزايش هوشياري و درك موسيقي ● افزايش حس هاي بويايي و چشايي ● احساس تجربيات و حالات روحي جديد در زندگي ● احساس روشنايي ● تمايل به در آغوش گرفتن و بوسيدن ديگران ● به علت افزايش انرژي در افراد، مصرف كنندگان تمايل به فعاليت شديد و رقص هاي طولاني دارند. ● يك تجربه: الكساندر شوگيلين بيوشيميست آمريكايي كه براي اولين بار روي عوارض اين دارو كار مي كرد پس از يك بار مصرف اكستاسي مي نويسد كوهي كه نزديك منزلم بود و هر روز آن را مي ديدم پس از مصرف اكستاسي طوري به نظرم مي آمد كه دوست داشتم ساعت ها آن را تماشا كنم؟! اثرات منفي: ● كاهش اشتها ● تغييرات بينايي ● گشاد شدن مردمك ها (ميدرياز)؛ افراد مصرف كننده در محل هاي مصرف مثل ميهماني هاي دوستانه! با وجود كم بودن نور مجبور به استفاده از عينك هاي آفتابي در شب هستند كه علت آن تحريك پذيري با نور است. ●حركات غيرطبيعي چشم (نيستاگموس) ● توهم بينايي (هالوسيناسيون) ● افزايش ضربان قلب و فشارخون (تاكي كاردي و هيپرتانسيون) ● تغيير در نظم حفظ دماي بدن ●فك زدن هاي طولاني (افراد مصرف كننده براي جلوگيري از حالت قفل شدن فك مجبور به مصرف آدامس هستند، تا ساعت ها پس از مصرف ، اين حالت فك زدن هاي غيرطبيعي موجود است). ● لرزيدن، عصبي شدن، عدم تمايل به استراحت ● تمايل شديد به مصرف مجدد اين ماده پس از افت تأثير اوليه اثرات منفي شديد: ● اثرات شديد احساسي ، اختلال خواب ، كابوس هاي شبانه ، حملات ناگهاني اضطراب (Panic Attack)، ديوانگي (Psychosis) ● انقباض شديد فك و پارگي زبان در اثر فك زدن هاي طولاني (Trisma) در صورت بروز اين حالت بايد از آمپول ديازپام و يا قرص هاي خوراكي آن استفاده كرد. ● عدم تمركز، فراموشي، اختلال در يادگيري (Confusion) كساني كه از داروهاي ضدافسردگي مثل فنلزين، ترانيل سيپرومين و ضدافسردگي هايي مثل پروزاك و زولوفت (Zoloft) هم استفاده مي كنند به هيچ وجه نبايد از اكستاسي استفاده كنند. موارد مرگ ناشي از مصرف همزمان اين داروها با اكستاسي گزارش شده است. ● افزايش دماي بدن و كاهش آب بدن (در پارتي هايي كه اين دارو مصرف مي شود افراد مجبور به مصرف آب فراوان و مكرر هستند و اين مسئله خطرات خاص خود را به دنبال دارد). ● اختلال در مكانيسم نعوظ و نرسيدن به ارگاسم ● تهوع و استفراغ ● كاهش سديم خون در اثر مصرف زياد مايعات (هيپوناترمي) ● سردرد و سرگيجه و تشنج ● آنمي آپلاستيك (سركوب شديد خون سازي مغز استخوان) ● افت شديد خلق در روزهاي پس از مصرف ● خستگي و افسردگي شديد تا يك هفته پس از مصرف ● احتمال اعتياد جسمي كم است ولي احتمال اعتياد رواني بسيار زياد است. ● احتمال سميت كبدي ● صدمه به اعصاب مغزي ● بزرگ شدن پستان در آقايان (ژنيكوماستي) ● احتباس ادراري (Retention) ● تخريب عضلات مخطط (رابدوميوليز) كه در نتيجه افزايش دماي بدن رخ مي دهد و مي تواند به علت رسوب مواد حاصل از اين تخريب در كليه باعث آسيب به اين عضو شود. ● ميزان بروز مرگ در اثر مصرف اكستاسي 2 در 100000 مصرف كننده است. ●● دختران جوان به علت اثرات هورمون هاي جنسي زنانه، در صورت مصرف اكستاسي در معرض خطر بيشتري براي ابتلا به افت سديم خون و به دنبال آن تشنج هستند. (ميزان بروز SIADH در ارتباط با استروژن خون افزايش مي يابد). برخي از موارد منع مصرف: كساني كه از داروهاي ضدافسردگي مثل فنلزين، ترانيل سيپرومين و ضدافسردگي هايي مثل پروزاك و زولوفت (Zoloft) هم استفاده مي كنند به هيچ وجه نبايد از اكستاسي استفاده كنند. موارد مرگ ناشي از مصرف همزمان اين داروها با اكستاسي گزارش شده است. علائم مسموميت با اكستاسي (مربوط به بالا رفتن بيش از حد غلظت دارو در خون) به شكل افزايش شديد ضربان قلب، فشارخون، خستگي، گرفتگي عضلاني يا حملات حاد ترس (Panic Attack) است. در صورت بروز علائم فوق شخص بايد فعاليت را كنار گذاشته، بنشيند و مايعات (آب و آب ميوه) به ميزان كافي مصرف كند. در صورت بروز علائم مثل تشنج، كاهش سطح هوشياري و ... هر چه سريعتر به مراكز درماني مراجعه شود. در صورت مصرف همزمان قرص هاي اكستاسي با الكل، عوارض ناشي از دهيدراتاسيون (كاهش آب بدن) تشديد مي شود و در عين حال عوارض اكستاسي بر خلق كاهش مي يابد. نتايج آخرين تحقيقات: در يك بررسي انجام شده يا كمك اسكن PET (Positron Emission Tomography) كه روي 2 گروه 14 نفري از مصرف كنندگان اكستاسي (حداقل 3 هفته مصرف) كه هيچ داروي روان گردان ديگري مصرف نكرده اند و 15 نفر كه هيچ دارويي مصرف نمي كنند، نشان داده شد كه ميزان سروتونين در مغز به شدت كاهش يافته است و سلول هاي عصبي حاوي سروتونين آسب ديده اند. لازم به ذكر است كه افراد مورد مطالعه از لحاظ سن و تعداد زن و مرد مشابه بوده اند. توضيح شكل: شكل بالا نشان دهنده اسكن مغز يك فرد عادي است كه اكستاسي مصرف نمي كند ولي اسكن پايين مربوط به مغز يك فرد مصرف كننده اكستاسي است. نقاط سياه رنگ در عكس پايين نشان دهنده آسيب مغزي ناشي از مصرف مزمن اكستاسي است. در مقاله اي كه در مجله نوروساينس در 15 ژوئن 1999 منتشر شد ، نتايج يك تحقيق بر روي ميمون ها به چاپ رسيد. در بررسي اين ميمون ها كه براي مدت 4 روز و روزي 2 بار قرص Ecstasy محلول در مايعي را مصرف كرده بودند و ميمون هايي كه فقط همين مايع را استفاده كرده بودند و پس از 7 سال كالبد شكافي شده بودند مشاهده شد كه تغييراتي در سلول هاي سروتونيني مغز ايجاد شده است كه در لوب فرونتال و نواحي مربوط به فكر كردن، ناحيه هيپوكامپ و نقاط عمقي مغز مربوط به حافظه بوده است. پس مشاهده مي شود كه مصرف اكستاسي در درازمدت باعث ايجاد اختلال در قوه تفكر و حافظه و قابليت يادگيري در فرد مي شود. در تحقيقي ديگر مشاهده شد كه پس از مصرف دارو، ميزان سروتونين در مغز به ميزان بيست تا شصت درصد كاهش مي يابد و مشاهده شد كه اثرات مخرب مغزي غيرقابل بازگشت است و تغييراتي در نورون هاي دوپامينرژيك مشاهده شد. براي درمان اعتياد به اين ماده، به روان درماني و كار سخت گروهي نياز است. هيچ پادزهري (آنتي دوتي) براي مسموميت با اكستاسي وجود ندارد. درمان براي درمان اعتياد به اين ماده، به روان درماني و كار سخت گروهي نياز است. هيچ پادزهري (آنتي دوتي) براي مسموميت با اكستاسي وجود ندارد. در صورت بروز علائمي مثل تب شديد، تشنج و تغييرات ضربان قبل (تاكي آريتمي)، درمان علامتي است. از تركيبات ضد افسردگي و آنتي سايكوتيك براي درمان عوارض در روزهاي پس از مصرف استفاده مي شود. منبع: اينترنت 00000000000000000000000000

آسيب شناسي اجتماعي زنان " فرار از خانه "

امروزه جوامع گسترده به دليل پيچيدگيهاي خاصي كه در اين نوع جوامع وجود دارد ، با مشكلات و مسائل فراواني در زمينه هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي روبرو هستند و هميشه همراه با پيشرفت با انواع آسيب هاي اجتماعي روبرو بوده اند . از جمله اين آسيب ها مي توان از ترك  ناگهاني دختران از خانه  ياد كرد ، كه اين مسئله در جامعه ما به دليل وجود معيارها و هنجارهاي ديني و خانوادگي ، يك نوع اسيب اجتماعي محسوب مي شود كه بايستي به دنبال ريشه يابي اين مسئله باشيم . و به جاي پاك كردن صورت مسئله به دنبال يافتن راه حلي مفيد باشيم .

مسئله شناسي فرار از خانه

تعريف فرار :

فرار از خانه و اقدام به دوري و عدم بازگشت به منزل و ترك اعضاي خانواده ، بدون اجازه از والدين يا وصي قانوني خود ، در واقع نوعي واكنش نسبت به شرايطي است كه از نظر فرد نامساعد ، غير قابل تحمل و بعضا تغيير ناپذير است. اين عمل معمولا به عنوان مكانيسم دفاعي به منظور كاهش ناخوشايندي و خلاصي از محركهاي آزار دهنده و مضر و دستيابي به خواسته هاي مورد نظر و عموما آرزوهاي دور و دراز انجام مي شود .

امروزه در اكثر كشورهاي جهان فرار از خانه به يك معضل جدي اجتماعي تبديل شده است .

در جامعه ما نيز، مسئله فرار دختران به عنوان يك معضل مطرح مي باشد .

 اما در مورد مسئله فرار از خانه ، مي توان اينگونه بيان كرد كه  اقدام به فرار هم از سوي پسران و (مردان متاهل ) و هم از سوي دختران (و زنان متاهل ) انجام مي شود . البته دلايل  چنين اقدامي توسط مردان متاهل و پسران با يكديگر متفاوت است . زنان متاهل نيز اغلب به خشونت و مفاسد اخلاقي همسر يا اغفال و مفاسد اخلاقي خود از خانه متواري مي شوند ..

در شرايطي ممكن است كه اقدام به فرار به همراه فردي از جنس مخالف با زمينه دوستي و قرار ملاقات انجام شود . اخيرا مواردي از فرارهاي گروهي در بين دختران مشاهده شده است . اما اغلب دختران به تنهايي فرار مي كنند .

اغلب فرارها از شهرستانها به مركزو يا شهرهاي بزرگ  انجام مي شود  هر چند كه مبدا و مقصد معدودي از فرارها نيز بالعكس مي باشد و گاهي نيز از شهرهاي كوچك و بزرگ به قصد عزيمت به كشورهاي ديگر اتفاق مي افتد.

برخي از دختران براي نخستين بار اقدام به فرار مي كنند و دسته اي ديگر عليرغم تلاشهاي مددكاران جهت بازگشت به محيط خانه و خانواده مجددا از محيط خانه مي گريزند.

تبيين عوامل موثر در فرار دختران :

آسيبهاي اجتماعي نظير فرار از خانه داراي زمينه ها و ابعاد مختلفي هستند و عوامل گوناگوني از جمله عوامل فردي، خانوادگي و اجتماعي در شكل گيري آن مؤثر است .

عوامل فردي :

 اين دسته از عوامل معطوف به عدم تعادل شخصيتي و اختلال در سلوك و رفتار است كه به برخي از آنها اشاره مي شود:

الف) شخصيهاي ضد اجتماعي

ويژگي هاي اين نوع شخصيت ، بهم ريختگي ارتباط ميان انسان و  جامعه و ارتكاب رفتارهاي نا بهنجار است كه مورد قبول جامعه نمي باشد . ولي معمولا نزد عامل آن در اصل و يا در مواقعي خاص ، نا پسند شمرده نمي شود . افراد روان رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعي بي تفاوت بوده و كمتر آنها را رعايت مي كنند . اعمال اين افراد نظام اجتماعي را متزلزل مي كند و رعايت ارزشهاي اخلاقي را به پايين ترين سطح آن تنزل مي دهد، و در پند گرفتن از تجربيات ، بسيار ضعيف بوده و در قضاوتهاي خود يكسويه مي باشند .  اين نوع شخصيتها عمدتا از محيط خانه و مدرسه فرار مي كنند. 

شخصيتهاي خود شيفته :

اين شخصيت ها تمايل شديدي به خود محوري دارند و پيوسته به تمجديد و توجه ديگران نيازمندند .            

اين افراد اغلب با روياهايي در مورد موفقيت نامحدود و درخشان ، قدرت ، زيبايي و روابط عشقي آرماني مشغول هستند.

اغلب اين افراد والديني داشته اند كه نسبت به آنها محبت با ثباتي نداشته يا سرد و طرد كننده بوده اند يا بيش از حد به آنها ارج نهاده اند .

نوجوانان خود شيفته ، به علت سر كوب خواسته ها و فقدان ارضاي تمايلات دروني از كانون خانواده بيزار شده و به رفتارهاي نابهنجار نظير فرار از خانه گرايش نشان مي دهند .

آيزنك معتقد است بين ويژگي شخصيتي افراد با رفتار نابهنجار آنها رابطه وجود دارد . فرد برونگرا به دنبال لذت جويي آني است و دم را غنيمت مي شمارد، تشنه هيجان و ماجراجويي است . كمتر قابل اعتماد مي باشد ، نمي تواند احساساتش را كنترل نمايد و بدون تامل عمل مي كند .

شخصيت هيستريونيك (نمايشي ) :

نزد اين افراد جلب توجه ديگران اولويت خاصي دارد . دوست دارند با جوش و خروش صحبت كنند . مشخصه بارز آنها بيان اغراق آميز ، هيجاني ، روابط طوفاني بين فردي ، نگرش خود مدارانه و تاثير پذيري از ديگران است. توجه كافي به درك موقعيت ندارند و تمايل دارند با تعميم عاطفي پاسخ دهند . اين افراد براي آنكه خود را ثابت كنند ، هر تجربه اي را حتي اگر براي آنان گران تمام شود و مشكلاتي را ايجاد نمايد انجام مي دهند .

از ديگر مشكلات روحي –رواني كه منجر به رفتارهاي ضد اجتماعي مي شود ، مي توان به ضعف عزت نفس ، احساس كهتري ، فقدان اعتماد به نفس ، اختلال خلقي دوقطبي و ... اشاره نمود . چنين افرادي معمولا مستعد انجام كارهاي سنجيده ، نظير فرار از خانه مي باشند.

به اعتقاد صاحبنظران ، خانواده در شكل دهي به زندگي و رفتار فرد تا حد زيادي موثر است . اگر خانواده با مشكلات و آسيبهاي عديده اي مواجه باشد ، روند جامعه پذيري اعضاي خانواده مختل مي شود .

 

 

ب) روابط در خانواده

خشونت:

فرار از خانه يكي از باز تابهاي خشونت خانگي است كه به دليل تاثيرات اجتماعي قابل تامل است . اعمال خشونتهاي روحي، جسمي از سوي اعضاي خانواده، عامل بسيار مهمي در فرار دختران است . بسياري از دختراني كه قرباني اين خشونتها مي باشند به دليل ترس از آزاردهندگان و آبروي خويش، جرات اظهار مشكلاتشان را ندارند، لذا از خانه فرار مي كنند و در شرايطي كه از سوي نيروهاي امنيتي مجبور به بازگشت شوند ، تمايلي به اينكار ندارند . زيرا از محيط ناامن خانه مي هراسند .

تبعيض:

بسياري از والدين آگاهانه و يا ناآگاهانه با تبعيض بين فرزندان ، موجب اختلاف بين آنها و دلسردي آنها  از زندگي مي شوند . تبعيض در مواجه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و تنبيه تبعيض آميز بر اساس برتري پسر بر دختر يا بالعكس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبيني فرزندان نسبت به والدين مي شود . تبعيض با روحيه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذيري را بر روح و روان آنها وارد مي كند.

محدوديت مطلق:

در اين نوع شيوه تربيتي ، فرزندان از آزادي و اختيار لازم و متناسب با سن و شرايط خويش محرومند و بايد نظر والدين را بدون آگاهي از علت آن انجام دهند و حق اظهار نظر ، دخالت يا تصميم گيري  را ندارند . در اين خانواده ها به خواسته هاي مادي ، معنوي فرزندان توجهي نمي شود . لذا توانايي و مقاومت آنها درهم مي شكند، و ازهر فرصتي جهت عدم  پيروي از هنجارهاي  خانواده بهره مي برند و در صدد هستند با فرار از خانه ،از اين محدوديت ها رهايي يابند .  

آزادي مطلق :

همانطور كه عدم توجه به نيازهاي عاطفي فرزندان مي تواند عامل فرار آنان از كانون خانواده باشد . توجه بيش از حد متعارف و در اختيار بودن امكانات فوق حد سني فرزند هم مي تواند زمينه مسائلي چون فرار از خانه را ايجاد نمايد.

وقتيكه تمايلات و خواسته هاي فرزندان محقق مي شود ، لذا به محض ايجاد مشكلات و بحرانها و فشارها ي زندگي، كه در آن امكان تحقق برخي از آرزوها سلب مي شود و يا در شرايطي كه خواسته هاي فرزند به افراط مي گرايد ووالدين با آن مخالفت مي نمايند .  فرزند، به دليل تربيت عاطفي (نه تربيت عقلاني ) روحيه عدم درك منطقي شرايط ، ناز پروري و كاهش دامنه استقامت، عصيان و طغيان نموده و همين امر موجب دوري او از والدين و اعضاي خانواده مي گردد كه نهايتا مي تواند زمينه فرار از خانه را فراهم نمايد .

دراين  شرايط مسائل بسيار كوچك به دليل پائين بودن آستانه مقاومت درنظر فرد بزرگ و غير قابل  تحمل جلوه مي كند . چنين فردي پس از فرار نيز اقدام خود را توجيه مي كند و با احساس عميق بيداد گري به متهم كردن اطرافيان مي پردازد و معتقد است فراراو در جهت احقاق حق از دست رفته خود بوده است. اين وضعيت در بين طبقات مرفه و غني جامعه بيشتر مشاهده مي شود.

 اگردر شبكه روابط اجتماعي اين مسئله را درنظر بگيريم فرد عضويت يافته در شبكه هاي نابا ب، ارزشهاي نادرست گروه از جمله نحوه مقابله و برخورد با امرو نهي والدين ، نحوه مخالفت و به كرسي نشاندن خواستها و تمايلات نفساني در خانه را دروني مي كند و با دسترسي به  فرصتهاي نامشروع ، انها را به مرحله عمل مي رساند .در اين گروهها رفتار كجرو و نابهنجار بسيارعادي و روال شده است و به عنوان ارزشهاي مدرن اشاعه مي شود. و نگرشها و نصايح والدين به عنوان ارزشهاي منسوخ محسوب مي شود .  بر اساس تحقيقات حدود 79 در صد از جوانان به همانند سازي با دوستان خود مي پردازند.

وسايل ارتباط جمعي

 رسانه هاي نوشتاري وديداري داراي كاركردهاي سه گانه از جمله اطلاع رساني هستند . زماني كه رسانه ها موضوع فرار دختران را با ذكر تمام جزئيات منعكس مي كنند، در واقع افراد را نسبت به وضعيت افرادي كه شرايطي نامساعد و بغرنج  خانه را تحمل نكرده اند ، مطلع مي كنند و باعث مي شود كه آنها نيز همين عمل را در مواجه با مسائل خانواده تكرار كنند. ضمن آنكه قبح مسئله تا حد بسيار زيادي در اذهان شكسته شده و به عنوان يك عمل عادي جلوه مي نمايد.از سوي ديگر برخي از فيلمها و سريالها ي تلويزيوني مشوق فرار از خانه است . ترويج روحيه استقلال طلبي غير منطقي در سنين نوجواني ، عدم رعايت احترام به بزرگترها ، حتي نمايش فرار جمعي از جوانان ، بدون نمايش صحيح پشيماني و ندامت آنها، مي تواند در شيوع اين پديده ها موثر باشد .

نقش رسانه هاي جمعي به ويژه ماهواره و اينترنت در رواج بي بندو باري اخلاقي ، مقابله با هنجارهاي اجتماعي ، عدم پايبندي مذهبي و بلوغ زود رس نوجوانان در مسائل جنسي حائز اهميت است .

شهر نشيني

بافت اجتماعي شهرهاي بزرگ و پيچيدگي روز افزون زندگي شهري ، فرصت ارتكاب جرائم و رفتارهاي ضد اجتماعي را فراهم مي كند .

جاذبه شهرهاي بزرگ ، رفاه، تجملات شهري و امكانات مادي، انگيزه در اختيار داشتن آنها و زندگي در اين محيط را مضاعف مي كند و سيل عظيم جمعيت با هدف يافتن شغل و دستيابي به امكانات فوق مهاجرت مي نمايند وشهرهاي بزرگ را با خرده فرهنگهاي مختلف در هم مي آميزند و بدين ترتيب پايبندي به آداب و رسوم كاهش مي يابد و آزادي عمل فرد نيز بيشتر مي شود. گاهي همين سراب زندگي مرفه شهري و آزادي عمل دختران را به سوي شهرها متواري مي نمايد.

تغيير ارزشها

انسانهاي دنياي امروز در چهار راه سرگرداني و تضاد ارزشها گرفتار آمده اند و نمي دانند به كدامين سو حركت كنند . از يكسو جامعه بستر نويني از ارزشهاي اجتماعي مدرن را مقابل ديدگان افراد قرار مي دهد و از سوي ديگر فرد را با بن بستهاي بسياري  در دستيابي به اهداف جديد مواجه مي كند .

جوان امروز در اين شرايط با مشكل بحران هويت روبروست . گاه آنچه كه اجتماع بطور عملي به او مي آموزد با ارزشهاي خانوادگي سنخيتي ندارد و همين امر شخصيت او را دچار دوگانگي مي نمايد .دختران امروزدچار خود درگيري ميشوند و براي فرار از اين حالت به شيوه هاي مختلفي  نظير فرار از خانه متوسل مي گردند .

مشكلات اقتصادي

برخي از صاحبنظران مشكلات اقتصادي را علت عمده آسيبهاي اجتماعي مي دانند . البته اين به مفهوم نگرش تك عاملي در تبيين انحرافات نمي باشد . به اعتقاد آنان عوامل اقتصادي درچگونگي زندگي فردي و اجتماعي تاثير گذار است . فقر و توزيع ناعادلانه ثروت به همراه فقر فرهنگي زمينه ساز انواع رفتارهاي نابهنجار مي باشد .

امروزه فشار و مشكلات اقتصادي ، احتمال دو شغله بودن و اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل كاذب يا غير مجاز را افزايش داده است .

همين مسئله منجر به كم توجهي آنها نسبت به نياز جوانان ، رفع مشكلات روحي و رواني و تربيت صحيح و شايسته آنها گرديده است .

ضعف نظارت اجتماعي

با انگيزه هاي فرار دختران از خانه در مي يابيم كه اكثر آنان براي كسب استقلال و آزادي روابط در خارج از خانه اقدام به فرار كرده اند . اين بدين معناست كه جامعه ميزان نظارتهاي اجتماعي دولتي و مردمي   را كاهش داده و آزادي بي قيد روابط زنان و مردان را افزايش داده است .

در حالي كه اين حد افراطي از آزادي مقبول بسياري از خانواده ها نيست. آنها به دليل همين فضاي نامناسب جامعه مجبور مي شوند رفتار و ارتباطات اجتماعي دختران خود را محدود كنند و اين محدوديت و كنترل دختران را با عقده هاي روحي –رواني مواجه مي نمايد و آنان احساس خواهند كرد كه خانواده آنها را درك نمي كند، در صورتي كه به عكس خانواده به دليل آينده نگري و مصلحت انديشي فرزند مي كوشد دختر را از حيطه خطردور سازد.  برخي دختران به دليل حساسيت هاي روحي، دلسوزي والدين را به معناي سلب آزادي  تعبير مي كنند و در نتيجه اقدام به فرار از خانه مي نمايند.

پيامدهاي فرار دختران  

فرار دختران در واقع تعرض به قاعده كهن و مرسوم زمانهاي ديروز و امروز است كه نه خانه را محل امن وآرامش و آسايش مي داند  نه محلي كه بايد از آن گريخت . اين تعرض و جدال جامعه را تحريك كرده و آشفتگيهاي خاصي را دامن مي زند . هنگامي كه دختري به طور غير منطقي فرار مي كند ، خود و پيرامونش يعني خانواده و جامعه را تا شعاعي وسيع به طرق مختلف در معرض آسيبها و خطرات زيادي قرار مي دهد . اين پيامدها در بعد فردي ، خانوادگي و اجتماعي قابل بررسي است .

پيامدهاي فردي:

فرار آغاز بي خانماني و بي پناهي است و همين امر زمينه ارتكاب بسياري از جرايم را فراهم مي كند . دختران فراري براي امرار معاش به سرقت، تكدي گري ، توزيع مواد مخدر ، مشروبات الكلي و كالاهاي غير مجاز ، روسپيگري ، عضويت در باندهاي مخوف و كثيف اغفال و فحشاء اقدام مي كنند. برخي از اين دختران پس از فرار در ساختمانهاي متروكه ، پارك و خانه هاي فساد، شب را به صبح مي رسانند  و از مكاني به مكان ديگر در حركت هستند فقط براي آنكه بتوانند زنده بمانند . دختران فراري تمام پلهاي پشت سر خود را خراب و ويران مي كنند . ارتكاب به نوع جرايم و فساد اخلاقي موجب مي شود كه دچار انواع بيماريها و اختلالات روحي و رواني شوند و برخي از آنها به دليل سر افكندگي ناشي از تجاوزات دست به خود كشي مي زنند .

از ديگر پيامدهاي ناگوار فرار دختران ، روسپيگري و ابتلا به انواع بيماريها از جمله ابتلا به ويروس ايدز مي باشد . هر چقدر مدت زمان فرا رفرد طولاني تر باشد و با افراد بيشتري تماس داشته باشد ، خطر ابتلا به ويروس ايدز افزايش مي يابد .

 

پيامدهاي خانوادگي:

فرا ردختران مي تواند بزرگترين لطمه و ضربه براي حيثيت و شرافت خانوادگي فرد باشد اين عمل اولا نشانه اي از نا كار آمدي خانواده در تربيت فرزند ، شكاف نسلي بين والدين و فرزندان واختلافات خانوادگي است . و ثانيا از آنجا كه فرجام و سر انجام دختران در اكثر موارد چنانكه ذكر گرديد گرفتار آمدن در دايره تنگ باندهاي فساد و فحشاء و ارتكاب جرائم اخلاقي است ، لذا فرار به مفهوم لكه ننگ و بدنامي براي خانواده محسوب مي شود و بدين لحاظ است كه فرار دختران كمتر توسط خانواده ها گزارش مي شود و اغلب پس از بي نتيجه ماندن جستجوها و تلاشهاي خانوادگي ، فرار دختران با عنوان فقداني دختريا دزديده شدن او به مراجع قضايي گزارش مي شود.

از طرف ديگر دختران فراري با درگير شدن در مسائل غير اخلاقي نمي توانند به خانواده باز گردند ، مگر آنكه خانواده به اين نكته توجه نمايد كه عدم پذيرش فرد به معناي فرو غلتيدن هر چه بيشتر او در منجلاب فساد و تباهي است . در هر حال زندگي دختر فراري در صورت بازگشت به منزل نيز همراه با مشكلات مضاعف خواهد بود .

پيامدهاي اجتماعي:

جامعه شناسان معتقدند پديده هاي اجتماعي همچون حلقه هاي زنجير به هم متصل ووابسته اند ، بطوري كه افزايش نرخ آسيبهايي چون طلاق، بيكاري، اعتياد ، منجر به افزايش آسيبي نظير فرار دختران مي شود و نكته قابل توجه آنكه فرار دختران از خانه به افزايش نرخ مفاسد اجتماعي منتهي مي گردد.

آسيبهاي اجتماعي از جمله، فرار همچون امراض و ويروسهاي هستند كه موجب ايجاد فضاي مسموم در جامعه مي شوند و مي توانند ضمن لكه دار نمودن عفت عمومي و شكستن حريمهاي اخلاقي ، بهداشت روحي و رواني اعضاي جامعه را تهديد نموده و آسيب جدي بر سلامت جامعه وارد نمايند .

از ديگر پيامدهاي فرار دختران اينست كه هزينه هاي فراواني را بر دوش جامعه و دولت مي گذارد ، بطوريكه اقداماتي نظير گزارشات فقداني دختر و شناسايي دختران فراري توسط نيروهاي چند گانه امنيتي ، بازجويي و مراحل قضايي ، ايجاد مراكز مختلف –مانند كانون اصلاح و تربيت ومراكزي كه قبلا در زمينه سازماندهي دختران فراري، فعال بودند و نيز مسئوليت سازمان بهزيستي – كه تماما هزينه هنگفتي را بر جامعه تحميل مي نمايد .

نقد برخي عملكردها

در چند ساله اخير مراكز دولتي تحت عنوان خانه سلامت ، خانه ريحانه  و خانه سبز و .. جهت كاهش آسيبهاي ناشي از فرار دختران و بازتواني آنها و ارجاع افراد به خانواده تاسيس گرديد وپس از چندي متوقف شد . در اين بخش به چند نمونه از اشكالات اين مراكز اشاره مي شود :

مؤسسين چنين مراكزي هرگز به ريشه ها و علل فرار دختران توجهي نداشتند ، بلكه در يك حالت انفعالي با پذيرش مسئله فرار دختران مامني موقت را طراحي كرده بودند كه متاسفانه به دليل عدم سرعت در شناسايي دختران ، عمدتا دختران فراري پس از آسيبهاي فراوان به مراكز وارد مي شدند .

-  اين مراكز ، محيطي جهت آشنايي دختران فراري با يكديگر و كسب اطلاعات و تجربيات براي افراد تازه كار از دختراني بود كه براي چندمين بار از خانه متواري مي شدند.

-  هيچ دخترفراري ، شخصا به اين مراكز مراجعه نمي نمود و اغلب پس از مواجهه با مشكلات متعدد و دستگيري به اين مراكز فرستاده مي شد . لذا اگر فرد شخصا  احساس ناامني ، نا تواني ونياز نمي كرد و محيط خارج را مي شناخت، به اين مراكز مراجعه نمي نمود .

-  اين مراكز در صدد بودند تا براي دختري كه از نظر روحي به تعادل رسيده و از نظر اخلاقي مي تواند به جامعه باز گردد ، كمك هايي را براي داشتن خانه مستقل ارائه دهند كه خود عاملي براي تكرار و رغبت به كار بود.

-  دختران فراري در اين مراكز ، اطلاعاتي در مورد شرايط خانوادگي ، كارهايي كه در مدت فرار انجام داده بودند ، علت حضور در مركز ، برنامه هاي آتي ، هنجارها و خرده فرهنگهاي خيابان از يكديگر جذب مي كردند و كار خود را توجيه مي نمودند ، زيرا مشاهده مي كردند افراد زيادي مانند آنها فرار كرده اند ، لذا جسورتر مي شدند .

به راستي چرا چنين مؤسساتي با هزينه هاي هنگفت و بدون كارشناسي و سنجش اشكالات احتمالي كار تاسيس مي شوند و بعد از مدت زماني منحل مي گردند .

پيشنهادات

همانطور كه ذكر گرديد دختران فراري از بين اقشار مختلف مي باشند و با انگيزه ها و علل گوناگوني اقدام به فرار مي كنند و پيامدهاي فرارآنان خانواده و جامعه را تهديد مي كند .

زمينه هايي براي مقابله با اين مسئله وجود دارند از جمله :

توجه و رسيدگي بيشتر به نهاد خانواده و سعي در رفع مشكلات مختلف ، تربيتي ، اقتصادي ، فرهنگي  آنها از طريق دولت

تقويت و سازماندهي نهادهاي مردمي موثر در امداد خانواده از جهات مختلف ، نظير كميته امداد امام خميني ، بنياد هاي خيريه ، صندوقهاي قرض الحسنه

احياي سنتهاي ديني و حاكميت ارزشهاي اجتماعي اسلام نظيروجوب احترام به والدين ، رسيدگي به خويشان ، نظارتهاي فاميلي چون ولايت پدر، جد پدري ، برادر بزرگتر .

نظر به اينكه با استناد به اطلاعات و تحقيقات ، بيشتر دختران فراري ازبين خانواده هاي نابسامان بوده و اغلب فرزندان طلاق هستند، به كارگيري  تمام تمهيدات جهت پيشگيري و كاهش نرخ طلاق از طريق تقويت مراكز مشاوره ، اجبار به شركت در كلاسهاي آموزش حقوق و تكاليف زوجين قبل از عقد رسمي ، اجبار در مراجعه به مراكز مشاوره از طريق اهرمهاي دولتي .... ضروري است . نهايتا چنانچه خانواده اي به دليل اعتياد، مرگ والدين، بيكاري و بيماري همسر از هم گسسته شد ، مي توان خانواده را موظف نمود كه وضعيت حضانت و تربيت فرزندان را به سازماني كه از سوي دولت مشخص مي شود ، گزارش نمايد و اين سازمان در رفع مشكلات فرزندان چنين خانواده هايي تلاش مي نمايد و نسبت به رفع خشونت ها و مشكلات اين خانواده ها اقدام نمايد .

از آنجا كه بسياري از دختران فراري (70%) درسنين 16-14 ساله و در دوره هاي حساس نوجواني قرار دارند و با مشكلات متعدد خاص اين دوره مواجه مي باشند . لذا بخشي ازپيشنهادات جهت پيشگيري از فرار دختران معطوف به وزارت آموزش و پرورش مي باشد. 

 همچنين برخي ديگر از پيشنهادات مربوط به ساير عوامل اجتماعي است كه در كاهش فرار دختران دخيل مي باشد :

- نظارت ، ارزشيابي و باز تعريف وظايف دستگاههاي ذيربط در امور مربوط به اقشار آسيب ديده و آسيب پذير جهت هماهنگي و وحدت رويه وبهينه سازي و حتي ادغام آنها؛

- تاسيس يك مركز توانمند جهت جمع آوري آمار و اطلاعات منطقه اي ، كشوري، بين المللي دختران فراري و شبكه هاي مربوط.

- تربيت نيروهاي پليس انتظامي از بين بانوان متعهد و متدين جهت اين مسئله خاص.

- ضرورت اشنايي نيروهاي نظامي به ويژه پليس زن با مسائل روانشناسي دختران فراري و خرده فرهنگ آنها.

- اعمال مجازات هاي بسيار سنگين، علني و جدي( در ملاعام) براي باندهاي فساد، اغفال ، تجارت جنسي.

- قانونمند نمودن نحوه درج اخبار مربوط به بخش حوادث و ممانعت از سوء استفاده از بيان جزئيات فرار به دليل بد آموزي و اشاعه منكرات و جلوگيري از قهرمان سازي مطبوعاتي از اين عاملين؛

- به كارگيري نيروهاي مردمي و سازمانهاي غير دولتي جهت امداد به دختران تحت خشونت خانواده و اطلاع رساني به نيروهاي امنيتي.

- تقويت نظارتهاي اجتماعي رسمي و دولتي و نيز نظارتهاي مردمي و محلي از جمله امر به معروف و نهي از منكر جهت پاكسازي فضاي جامعه و تعديل آزاديهاي اجتماعي."

فریب در ازدواج

امروزه آسيب هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و بهداشتي سلامت جامعه را تهديد مي كند. هزينه اين تهديدات، هر دو جنس زن و مرد را شامل مي شود، ولي گاه يكي از اين دو جنس بيشتر در معرض خطر قرار مي گيرد. از جمله اين آسيب ها مي توان به رواج فريب يا تدليس در روابط افراد با يكديگر و در امر مهم ازدواج اشاره نمود. عدم صداقت هنگام انتخاب همسر كه منجر به فريب طرف مقابل در ازدواج مي شود، آثار و پيامدهاي حقوقي ويژه اي دارد كه با عنوان قانون «تخلف از شرط صفت» در قانون مدني مطرح است.

ماده 1128 ق.م بيان مي دارد: «هر گاه در يكي از طرفين صفت شرط شده و بعد از عقد معلوم شود كه طرف مذكور فاقد وصف مقصود بوده، براي طرف مقابل حق فسخ خواهد بود، خواه وصف مذكور در عقد تصريح شده يا عقد متبايناً بر آن واقع شده باشد».

از آنجا كه متأسفانه تدليس در ازدواج از جانب دختران رو به افزايش است و نيز دختران ساده دل و زودباور، در تدليس خواستگاران خويش به شدت آسيب پذير هستند، آشنايي با قوانين مربوطه و تحليل آن، ضروري مي نمايد.

بهتر است در اين فرصت، برخي از پرونده هاي موجود در دادگاهها كه موضوع آن به گونه اي مرتبط با اين ماده قانوني مي باشد، مطرح گردد. زيرا با رجوع به مواردي چند از مدعيان دادگاه، ضرورت اين آشنايي جدي تر مي شود، بعضي از آن موارد به شرح ذيل مي باشد:

- مردي كه سواد اندكي در حد خواندن و نوشتن داشته و نيز به واسطه سانحه اي كه در كودكي برايش اتفاق افتاده، گردنش كج بوده است، به خواستگاري دختري مي رود و در مراسم خواستگاري خود را ديپلمه معرفي مي نمايد و گردن خود را بسته و وانمود مي كند كه موقتاً دچار گردن درد شده است، پس از ازدواج همسر او متوجه فريب شوهر شده، به دادگاه مراجعه نموده و تقاضاي فسخ نكاح مي كند.

- زني قبلاً ازدواج كرده و شش ماه زندگي زناشويي داشته است، پس از طلاق، شناسنامه المثني گرفته و خود   را دوشيزه معرفي مي نمايد، بعد از ازدواج، همسرش متوجه ازدواج قبلي زن مي شود. اما به دليل آنكه مهريه زن سنگين بوده و شوهر از نظر اقتصادي توان پرداخت آن را نداشته، از طلاق منصرف مي شود. اما به دليل برخورد غير صادقانه همسرش، خشمگين بوده و بناي ناسازگاري با زن را گذاشته است، زن تحمل نكرده و از دادگاه تقاضاي طلاق كرده است.

- دختري پس از ازدواج متوجه شده كه همسرش او را فريب داده و در خارج از كشور همسر دارد و اكنون مجهول المكان است و مدتي است كه نفقه پرداخت نكرده است.

- دختر داراي لكه اي قهوه اي رنگ بر روي پوست پا در پشت زانو است، همسرش بعد از ازدواج از ادامه زندگي با زن منصرف شده است، اما به دليل مهريه سنگين زن، توان طلاق و پرداخت مهريه را ندارد، به دادگاه مراجعه نموده و ادعاي تدليس زوجه را نموده و عنوان مي كند، همسرش داراي نقص زيبايي مي باشد و اين مطلب را به او نگفته است، بنابراين فسخ نكاح دارد.

- مردي كه معتاد به مشروب و ترياك بوده، خود را سالم وانمود كرده؛ پس از ازدواج، زن متوجه شده و تقاضاي جدايي دارد.

- مردي به دادگاه مراجعه كرده و در تقاضاي فسخ نكاح ادعا مي كند، همسرش ازدواج قبلي خود را ازاو مخفي داشته است و در شناسنامه المثني او نيز، اثري از اين موضوع نبوده است، زن ادعا مي كند كه حقيقت را در گفتگوي خصوصي قبل از عقد با همسرش در ميان گذارده و شوهر با علم به اين موضوع اقدام به ازدواج با او نموده است، از زن دليل ادعا خواسته شده و زن قادر به اثبات آن نيست.

موارد ديگري نيز به روش مصاحبه استخراج شده كه عبارت است از:

- پسري به خواستگاري دختري آمد، پس از صحبت هاي مفصل دختر و پسر و خانواده هاي آن دو، مراسم ازدواج انجام شد. پس از ازدواج، پسري به داماد مراجعه كرده و اعلام مي كند كه قبلاً با همسر او رابطه جنسي داشته است و دختر با مراجعه به پزشك، پرده بكارت خود را ترميم نموده است، در پيگيري شوهر از طريق مركز درماني مربوطه و به دست آوردن مداركي دال بر صحت اين مسئله، نهايتاً زن به رابطه جنسي قبلي خود(زنا) اعتراف مي نمايد. مرد اعلام مي دارد كه از زندگي با زني كه قبلاً با مردي رابطه جنسي داشته، متنفر است و سكوت همسرش در مراسم خواستگاري نسبت به اين مسئله، اين تصور را پيش آورده كه دختر باكره است؛ حالا از يك طرف چون مهريه دختر بسيار سنگين بوده و پسر توان پرداخت مهريه و طلاق زن را ندارد و از طرفي ديگر حاضر به ادامه زندگي با اين زن هم نيست.

- پسري در مورد نوع شغل و ميزان تحصيلات خود دروغ گفته، پس از عقد و اطلاع دختر از حقيقت، دختر ادعا مي كند كه اساساً پسر هم شأن او نيست و محال بوده كه با پسري كه داراي چنين شغل و تحصيلاتي باشد، ازدواج نمايد، چرا كه خودش داراي مدرك كارشناسي ارشد بوده و از خانواده اي ثروتمند و داراي موقعيت اجتماعي بالا مي باشد. علاوه بر آن حاضر به زندگي با مردي كه از ابتدا با فريب و نيرنگ زندگي را آغاز كرده، نيست.

- پسري شيفته ي چشمان آبي و موي طلايي دختري شده و با او ازدواج مي نمايد. پس از ازدواج متوجه مي شود كه دختر در ملاقات با او از لنز رنگي استفاده مي كرده و موهاي خود را رنگ كرده بود؛ علاوه بر آن آرايش چهره خود را چنان با مهارت انجام مي داده كه زيبايي چهره او طبيعي وانموده مي شده، پسر پس از اطلاع از واقعيت، مايل به ادامه زندگي با او نيست.

- پسر به خواستگاري دختري آمده و تفاوت مذهب خود را با مذهب دختر، اعلام نكرده است، پس از ازدواج، دختر متوجه شده و حاضر به ادامه زندگي با اين مرد نيست. (پسر ادعا مي كند كه گمان مي كردم در تحقيق از من و خانواده ام، متوجه اين امر خواهند شد و دختر ادعا مي كند كه چنان گرفتار عشق پسر بوده كه فرصت تحقيق را به مادرش نداده است.

- دختر و خانواده اش ابتلا به بيماري سرطان او را از پسر مخفي نموده اند و چون قادر به تأمين هزينه ي درمان دختر نبوده اند، سريعتر اقدام به ازدواج دختر كرده اند. داماد مدتي است كه دائماً در حال آمد و رفت و پرداخت هزينه سنگين درمان نوعروس مي باشد. از عدم صداقت دختر و خانواده اش در ابتداي ازدواج شكايت دارد و هزينه درمان نيز او را تحت فشار قرار داده است.

پس از بيان موارد فوق، مشخص مي شود، از يك سو عموماً زنان از حق فسخ خود هنگامي كه دچار فريب مي شوند مطلع نيستند؛ لذا علي رغم اثبات فريب از طرف همسر، تقاضاي طلاق مي دهند و از آنجا كه تقاضاي طلاق از جانب زن است، حكم به طلاق خلع داده مي شود، بنابراين زن علاوه بر بذل مهريه، نفقة  خود را نيز بذل مي كند، در حالي كه كه اگر زن نسبت به حقوق خويش آگاهي داشت، تقاضاي فسخ نكاح مي كرد و از حقوق خويش برخوردار مي شد. از سوي ديگر برخي مردان با قوانين مربوط به فسخ نكاح و ماده 1128 ق.م. به خوبي آشنا هستند و جهت فرار از پرداخت نصف مهريه در جدايي قبل از ازدواج، مي كوشند  تا اين جدايي را به صورت فسخ نكاح واقع سازند. از اين رو لازم است، مواردي كه در شرع و قانون به عنوان فريب در ازدواج شمرده مي شود، به صورت شفاف تر مطرح گردد، تا هم  آگاهي عمومي در اين زمينه بالاتر رود و هم نارسائي هاي قانوني روشن گردد.

 

پيشنهادات:

1- آگاه نمودن زنان از ماده 1128 ق.م.؛ زيرا در تحقيقات انجام شده، پيرامون اين ماده مشاهده گرديد، اكثر مردم به خصوص زنان نسبت به اين ماده قانوني آگاهي ندارند، لذا در اكثر موارد تخلف از وصف مشروط و تدليس، زنان جهت پيگيري حقوق خويش تقاضاي طلاق مي دهند و سعي مي كنند، از ماده 1130 ق.م. كه جواز طلاق را وابسته به اثبات عسر و حرج در دوام زوجيت مي داند، بهره ببرند تا از شوهر خويش جدا شوند، اما به جهت آنكه اثبات عسر و حرج در دوام زندگي مشترك معمولاً دشوار است، نمي توانند از حقوق خويش بهره مند شوند. واضح است كه همه بايد سعي كنند، اين آگاهي بدين جهت باشد تا پسران و دختران، با توجه به تبعات حقوقي كتمان عيوب يا ابراز صفات كمال دروغين، از برخورد غير صادقانه در امر ازدواج پرهيز كنند.

2- بيان وصف مشروط در ضمن عقد؛ وصف مشروط از طريق ثبت قانوني يا شهادت شهود به صراحت بيان شود. اين امر از دو جهت قابل اهميت است.

الف) امكان پيگيري اين امر ميسر مي شود، ولي در صورتي كه بناي عقد بر وجود وصف خاصي به عرف و عادت استوار باشد، در مواردي كه قضاوت عرف در آن زمينه خاص مورد ابهام است، امكان اثبات شرط وصف ميسر نمي باشد.

به عنوان نمونه مي توان به پاسخ كميسيون استفتائات شوراي عالي قضايي در سال 1363 اشاره نمود. از اين كميسيون سئوال شد: اگر مردي خود را مجرد معرفي نمايد و بعد معلوم شود كه متأهل بوده، آيا اين امر موجب تدليس و ثبوت حق فسخ براي زوجه مي باشد يا خير؟ كميسيون مزبور در پاسخ عنوان نمود: اگر عرفاً صفت مجرد بودن از صفات كمال محسوب شود، زوجه حق تقاضاي فسخ را دارد وليكن صفت مجرد بودن به نظر عرف، غير معلوم است. در نقد اين پاسخ بايد گفت: به يقين دختران، متأهل بودن خواستگاران خويش را نقص براي او به حساب مي آورند. لذا به ندرت امكان دارد، دختري علي رغم اطلاع از اينكه خواستگارش زن و بچه دارد و او همسر دوم آن مرد خواهد بود، به خواستگار جواب مثبت دهد. عرف امروز جامعه زنان ايران، معمولاً تحمل زن ديگر را در زندگي شوهر خود ندارد. بنابراين وقتي مردي به خواستگاري دختري مي رود و نسبت به تأهل خود سخني نمي گويد، قضاوت عرفي آن است كه دختر، يگانه همسر آن مرد خواهد بود. همين كميسيون در پاسخ به سئوال ديگري كه در مورد ادعاي خلاف واقع مرد از قبيل كارمند، ليسانسيه، دكتر، مهندس بودن... و قبل از ازدواج، آن را مصداق تدليس دانسته و عنوان نموده است: « هر يك از صفات مذكور كه زوج خود را واجد آن صفات معرفي كرده، عرفاً از صفات كمال محسوب مي شود و عقد ازدواج نيز مبني بر آن واقع مي شود».

ب) عدم امكان انكار فرد خاطي در دادگاه: زماني كه اوصاف مشروط به ثبت برسند و شاهدي بر اين ثبت وجود داشته باشد، ديگر انكار آن ممكن نيست. زيرا در موارد متعددي مشاهده شده كه زن يا مردي با مراجعه به دادگاه ادعا كرده اند، طرف مقابل عيب خود را مخفي داشته، اما او فوراً ابراز مي كند كه عيب خود را قبل از عقد گفته است و چون صحبت هاي طرفين، قبل از عقد، بدون حضور شاهد و شفاهي صورت پذيرفته است، اثبات ابراز عيب ممكن نمي باشد. در مورد ابراز صفت كمال نيز همين مشكل وجود دارد، در مواردي زن يا مرد ادعا مي كنند كه طرف مقابل آنها وصفي را براي خود ابراز نموده، در حالي كه فاقد آن وصف است و طرف مقابل نيز ابراز وصف كمال را انكار مي نمايد، لذا اگر اين وصف به صورت مكتوب ثبت، يا در مقابل شهود ابراز نشود، اثبات آن در جلسه خصوصي دو نفره معمولاً ميسر نيست.

3- اجباري شدن ثبت اوصاف مشروط توسط زوجين در فرم هاي مخصوص؛ لازم است قبل از ثبت ازدواج برگه هايي تهيه شود و طرفين موظف باشند تا به پرسش هاي آن پاسخ دهند. اين برگه بايد به گونه اي تنظيم شود كه لزوماً هر يك از طرفين اظهارات مكتوب طرف ديگر را مطالعه نمايند. در اين پرسشنامه سئوالاتي در مورد اوصاف اساسي فرد از جمله: نام و نام خانوادگي، سن، ميزان تحصيلات، نوع شغل، مليت، مذهب، سابقه ازدواج (و در مورد مردان وضعيت تأهل)، تعداد فرزندان، ابتلا به بيماري خاص و نوع آن، حتي عكس هر دو نيز در آن برگه الصاق شود تا در آينده ادعايي مبني بر فريب در موارد مربوط به  مشخصات ظاهري مطرح نگردد و پس از پاسخ به سئوالات مذكور، زوج و زوجه برگه هاي يكديگر را مطالعه نمايند و در انتها آن را امضا نمايند. اين امر، اقدامي عملي جهت كاهش فريب در ازدواج خواهد بود.

4- گرفتن مهريه از عامل تدليس؛ بنابر آنچه كه در فقه آمده، در صورتي كه تدليس در نكاح، پس از رابطه زناشويي مشخص شود و نكاح فسخ گردد، فرد فريب خورده مي تواند به عامل فريب مراجعه نموده و مهريه پرداختي به زوجه را از او بگيرد كه مبتني بر اين قاعده مشهور فقهي است «المغرور يرجع الي من غرّه» است. از آنجا كه اين نظريه فقهي در قانون مدني لحاظ نشده است، توصيه مي شود، به ماده 1101 ق.م. كه بيان مي دارد: «هر گاه عقد نكاح قبل از نزديكي به جهتي فسخ شود زن حق مهر ندارد، مگر در صورتي كه موجب فسخ، عنن باشد كه در اين صورت با وجود فسخ نكاح، زن مستحق نصف مهر است». پيشنهاد مي شود در ادامه اين ماده اضافه شود: « و نيز اگر موجب فسخ، تخلف از وصف مشروط همراه با تدليس باشد، زوج مي تواند، پس از پرداخت مهريه به زن، مهريه را از عامل تدليس اخذ كند».

5- جريمه مالي زوج در صورت تدليس؛ در قانون مدني آمده است، اگر فسخ نكاح قبل از رابطه زناشويي باشد، مهريه به زن تعلق نمي گيرد، اين قانون در صورتي كه عامل تدليس مرد باشد با ضرري كه زن در اين ازدواج متحمل مي شود، چندان نسبت ندارد، لذا پيشنهاد مي شود در اين حالت، مرد جريمه مالي شود، به نحوي كه متناسب با نيمي از مهر المسمي باشد و مبلغ اخذ شده از شوهر، به زن عطا شود يا تصريح شود كه خسارت معنوي زن محاسبه شده و توسط شوهر جبران مي شود.